نوشته شده توسط : فاطمه صفابخش

1.گیتسبیل گیتس

 

پدیده گیتسبیل گیتس در سن 43 سالگی ثروتمندترین مرد جهان بود. او از سن 20 سالگی تاکنون رئیس شرکت مایکروسافت بوده است که ارزش آن چیزی در حدود 50 بیلیون دلار است (گرچه خود گیتس تاکید دارد که بیشتر پول وی در سهام مایکروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازه‌ای است که خارج از درک مردم است. به این دلیل ثروت وی هم مایه رشک ما است و هم کنجکاوی ما را برمی‌انگیزاند.گیتس پدیده قرن بیستم یعنی بزرگترین غول کامپیوتری می‌باشد. دوستان و آشنایان از قدرت پول وی شگفت‌زده شده‌اند و این شگفت‌زدگی موجب سرگرمی متداول دربارها و رستوران‌ها گردیده است. این باور که هرگز رهبر تجاری دیگری آنقدر پول نداشته جالب و وسوسه‌انگیز است. درواقع، افراد بازرگان خیلی ثروتمندی از قبیل هنری فورد و جان دی راکفلر وجود دارند ولی ثروت گیتس فقط بخشی از جذابیت اوست.

 


طلوع برق‌آسای گیتس همراه با شهرت و اقبال وی موید ظهور یک نظم تجاری جهانی جدید است نظمی که تحت تسلط رده دیگری از رهبران تجاری قرار دارد. می‌توان آنها را آدم‌های غیرحرفه‌ای در امور کامپیوتر یا Nerds نامید ولی آنها چیزهایی را می‌دانند که بیشتر ما از آنها آگاهی نداریم. آنها نیروی بالقوه فن‌آوری جدید را به گونه‌ای درک می‌کنند که مدیران همه فن حریف سنتی فکرش را هم نمی‌توانند بکنند. آنها در مورد چیزهایی که ما واقعا درک نمی‌کنیم خیلی خیلی زیرک‌اند و این زیرکی همه ما را ناراحت می‌کند.وقتی که نوبت به آینده می‌رسد آنها آن را به دست می‌آورند ولی ما به دست نمی‌آوریم. گیتس که از نظر فنی باسواد و از لحاظ روشنفکری نخبه‌گراست نشانه‌ای از رهبران آتی می‌باشد.

 گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا می‌توان وی را از بزرگترین بازرگانان ناحیه سلیکون ولی (Silicon Valley) نامید. از نظر برخی‌ها در شرکت مایکروسافت او یک چهره صوفیانه و تقریبا مذهبی است در حالی که از نظر دیگران در صنعت او ضدمسیح است. هر دو نظر غیرمتعارف به نظر می‌رسد ولی جای تردید نیست که نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند می‌باشد. (با این همه سروصدا که درباره سوءاستفاده ادعایی از قدرت انحصار شده فراموش کردن آنچه در گذشته در دهه 1970 بر سر شرکت آی‌بی‌ام آمد و هدف تحقیقات ضد تراست بود، آسان می‌باشد). با همه این احوال، حافظه ضعیف می‌شود. امروزه ما شرکت آی- بی- ام را در مقایسه با شرکت مایکروسافت مقدس‌تر تلقی می‌کنیم. ماهیت قدرت چنین است. یعنی ما از آنچه کمتر درک می‌کنیم ترس بیشتری داریم.شما در شیوه مدیریت گیتس سرنخی از سبک رهبری در دانشکده‌های بازرگانی نخواهید یافت.

درواقع، استادان و کارشناسان مدیریت در مورد آنچه رئیس هیئت مدیره مایکروسافت و مدیر اجرایی آن را اینقدر موفق ساخته به طور عجیبی ساکت هستند. شاید هم احساس حقارت و بی‌اعتنایی می‌کنند. گیتس سرانجام هاروارد را که در آن تحصیل حقوق می‌کرد رها نمود. دانشگاهیان بیشتر رهبران تجاری سنتی یعنی مدیران اجرایی سنتی را ترجیح می‌دهند.پس ما برای شناخت آنچه این امر را قابل توجه و مهم می‌سازد به کجا باید مراجعه کنیم؟ کجا بهتر از خود دانشنامه مایکروسافت یعنی Encarta است؟ در این دانشنامه تحت مدخل گیتس، ویلیام، هنری سوم آمده که «بیشتر موفقیت گیتس در توانایی وی نسبت به برگردان دیدهای فنی به استراتژی بازار و آمیختن خلاقیت با بینش فنی بستگی دارد.» سرانجام آنچه بیل گیتس را متمایز از هر رهبر تجاری دیگر در تاریخ می‌کند احتمالا نفوذی است که او بر زندگی‌های ما دارد. در حالی که قدرت غول‌های پیشین معمولا در یک بخش یا صنعت متمرکز بود، قدرت نرم‌افزاری مایکروسافت چنگ‌های خود را در هر حوزه‌ای از زندگی ما گسترانده است.سلطان‌های رسانه‌ای مانند روبرت مرداک ما را ناراحت می‌کنند زیرا آنها قدرتی دارند که آنچه را که در روزنامه‌ها و تلویزیون‌هایمان ظاهر می‌شود کنترل می‌کنند. ولی نفوذ افرادی که نرم‌افزار را می‌نویسند غیرقابل پیش‌بینی است. دانشنامه Encarta که مایکروسافت تولید نموده فقط نمونه‌ای است از چند مورد که چگونه بیل گیتس و شرکتش در هر جنبه از زندگی ما نفوذ می‌کند. از این‌که ما از تسلط بازار نرم‌افزاری‌اش احساس ناراحتی کنیم تعجبی ندارد. این‌که از او بدگویی شود و مورد حمله قرار گیرد شگفت‌آور نیست.

روی هم رفته، چندتا از رهبران تجاری فرصت بازنویسی تاریخ را پیدا می‌کنند؟ولی در شرایط هوچی‌گری و ضدهوچی‌گری، بیل گیتس چه نوع فردی است؟ آیا او فردی تیزهوش است که اصولا فقط در کامپیوتر تیز و باهوش بوده و در زمان و مکان مناسب قرار گرفته، یا اینکه چیزی بدیمن‌تردرباره مردی وجود دارد که می‌توانست به راحتی در دهه بیست زندگی خود کناره‌گیری نماید یا بازنشسته شود ولی ترجیح می‌دهد که بیشتر روزها 16 ساعت در روز کار کند.

داستان‌ها در مورد گیتس ریاضی‌دان نابغه و برنامه‌نویس کامپیوتر و درباره سایر گیتسها، بازرگان بی‌رحمی که برای شکست یا سرکوب رقابت با تمام توان بیرون می‌رود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا کردن واقعیت از خیال می‌توان شروع به کشف گیتس واقعی نمود. آنچه از این تحلیل به جا می‌ماند یک تصویر به مراتب پیچیده‌تر است.این تنها یک داستان استعداد فنی و ثروت زیاد نیست، بلکه یک بینش قابل توجه تجاری و شور و شوق وسوسه‌انگیز برای بردن و پیروز شدن است. همچنین سرگذشتی است پیرامون یک سبک رهبری کاملا متفاوت از آنچه دنیای تجاری و کسب و کار قبلا به خود دیده است.آنچه که بیل گیتس به رهبران تجاری آینده پیشنهاد می‌کند الگوی جدید است الگویی که ویژگی‌ها و مهارت‌هایی را که خیلی مناسب برای چالش‌های قرن بیست و یکم است گردهم می‌آورد. بیل گیتس با وجود همه خطاهایش مطالب زیادی برای یاد دادن نسل بعدی بازرگانان و مدیران دارد.از زمان تشکیل مایکروسافت، گیتس این تصور خود را که روزی که روی هر میز و در هر خانه یک کامپیوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اینکه شعار اصلی او عبارت بود از «روزی روی هر میز و در هر خانه یک کامپیوتر باشد که از نرم‌افزار مایکروسافت استفاده کند» ولی بخش آخر شعار این روزها از قلم افتاده چون که برخی افراد را ناراحت می‌کند)اکنون با نگاهی به گذشته پی می‌بریم که گسترش کامپیوترهای شخصی از اداره به خانه تقریبا اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.بازاندیشی و بازنگری موضوع خیلی خوبی است ولی همانطور که گیتس نشان داده آینده‌نگری و دوراندیشی خیلی سودآورتر می‌باشد.همچنین مهم است یادآور شویم که صفحات نمایش و صفحات کلید همه جا حاضر و فراگیرند که همه ما امروزه وجود آنها را بدیهی می‌پنداریم چند دهه قبل جزء داستان‌های علمی تخیلی بود. در دهه 1960 هنگامی که آینده‌گراها در آمریکا سعی کردند که روند شکل‌گیری اجتماع را در باقیمانده قرن پیش‌بینی کنند آنها طلوع و ظهور کامپیوتر شخصی (PC) را کاملا نادیده گرفتند.

 بنابراین این امر تصادفی نیست که گیتس جوان کتاب‌های علمی و تخیلی را به خود اختصاص دهد.این‌که بیل گیتس به تنهایی مسبب بردن کامپیوتر شخصی به خانه‌ها و ادارات در سراسر دنیا باشد و یا اینکه هنری فورد بانی ظهور و پیدایش اتومبیل بوده، نادرست است. ولی وجه اشتراک آنها در این است که آنها نقش اصلی و محوری در تبدیل تصورات به واقعیت بازی کرده‌اند.گیتس با دگرگونی مایکروسافت و تبدیل آن به یک بازیگر مهم در صنعت کامپیوتر و استفاده از جایگاه برتر جدید برای ایجاد بستری جهت رشد خیلی زیاد در برنامه‌های کاربردی فکر خود را به منصه ظهور گذاشت. گیتس از همان ابتدا و خیلی زود دریافت که اگر بخواهد فکرش را به نتیجه برساند، لازم و ضروری است که یک استاندارد صنعتی ایجاد شود. او همچنین می‌دانست که اگر هرکسی زودتر و قبل از همه‌ به آنجا برسد فرصت و شانس مهم‌تری برای داشتن قدرت در صنعت کامپیوتر خواهد داشت.چند سال قبل از این که شرکت آی- بی- ام برای یافتن یک سیستم عامل در کامپیوتر شخصی جدیدش به گیتس نزدیک شود گیتس تاسف عدم وجود یک سیستم عامل مشترک را می‌خورد و پیش‌بینی می‌کرد که بدون یک سیستم عامل نیروی بالقوه کامپیوترهای شخصی شناخته نخواهد شد. مقاله‌هایی که در آن زمان نوشت خبر از آن می‌داد که این فکر را بیش از هرکس دیگری در ذهن داشته است. با وجود آن، حقیقت این است که هنگامی که این فرصت دست داد گیتس آنچه را که می‌خواست به خوبی دید و آن را با هر دو دست گرفت.

از آن موقع تاکنون او به همین نحو عمل کرده است.در اوایل دهه 1980، گیتس طراح اصلی حرکت مایکروسافت از تولیدکننده زبان‌های برنامه‌نویسی به یک شرکت نرم‌افزاری متنوع تبدیل گردید که همه‌چیز از سیستم عامل نظیر ویندوز گرفته تا کاربردهایی مانند Excel, Word همچنین ابزارهای برنامه‌نویسی را تولید می‌کرد. در این فرآیند او صنعت کامپیوتر را دگرگون کرد.آنهایی که از او انتقاد می‌کنند و او را متهم به گرایش‌های انحصارطلبانه می‌کنند ممکن است هر از چند گاهی درنگ نمایند و این‌که جایگاه انقلاب کامپیوتر شخصی در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحت‌جویانه بیل گیتس در کجا بود، فکر و اندیشه کنند. سرانجام، با تمام خطاهایش، جر و بحث کردن در مورد این ادعا که بیل گیتس نقش مهمی در هدایت دوران تکنولوژیکی جدید داشته سخت و دشوار است. همچنین یادآوری این نکته ارزشمند است که برخلاف بسیاری از افراد خیلی ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش برای معاش است.متخصصان کامپیوتر وارث زمین خواهند بودگیتس یکی از معدود مدیران موسس، اجرایی و فنی در صنعت کامپیوتر شخصی است که باقی مانده و از نظر تجاری موفق بوده است. او براستی یک کارشناس حقیقی و متخصص کامپیوتر است.ویلیام هنری گیتس سوم در 28 اکتبر 1955 در شهر سیاتل از ایالت واشنگتن به دنیا آمد.

 

والدینش به خاطر وجود کلمه سوم در نامش او را «تری» نامیدند و اعضای خانواده هرگز او را با نام دیگری صدا نکردند. گیتس متفکری استثنایی بود به طوری که در سن 8 یا 9 سالگی دانشنامه خانوادگی را از اول تا آخر می‌خواند. (شرکتش یعنی مایکروسافت بعدا اولین دانشنامه روی دیسک فشرده را در دنیا به نام انکارتا (Encarta) منتشر کرد.) ولی اولین هدیه واقعی او درباره ریاضیات بود که در آن ماهر بود.بیل جوان همراه با شریک همیشگی و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگی شیفته کامپیوتر و درگیر پروژه‌های مختلف برنامه‌نویسی بود و برنامه‌نویسی را در سراسر دوره دبیرستان انجام می‌داد. او و آلن بعدا شرکت مایکروسافت را بنیان گذاشتند.گیتس که دانش‌آموزی برجسته و باهوش بود برخلاف بیشتر کودکان باهوش، به نظر می‌رسید که در هر کاری که انجام می‌دهد بی‌نظیر است. شور و شوق وی برای بردن و برنده شدن از همان سنین اولیه معلوم و آشکار بود. در لیک ساید، در مدرسه خصوصی و نخبه‌گرای سیاتل که برخی از تیزهوش‌ترین دانش‌آموزان را در وست کوست آمریکا جذب می‌کند عشق وی به ریاضیات سبب دلبستگی و اشتغال ذهن او به کامپیوتر گردید.

حتی در لیک ساید، بیل گیتس برجسته و ممتاز بود. از این‌رو بچه‌ها سربه‌سر او می‌گذاشتند زیرا او آشکارا خیلی باهوش‌تر از بقیه دانش‌آموزان بود.به طوری که جیمز والاس و جیم اریکسون در کتابشان به نام هارد درایو خاطرنشان می‌کنند: «حتی در محیطی مثل لیک ساید که بچه‌های باهوش در خور احترامند، دانش‌آموزی به تیزهوشی گیتس از سوی تعدادی دیگر از دانش‌آموزان مورد تمسخر قرار می‌گیرد.»بنابه گفته یکی از همکلاسی‌های گیتس که اکنون یک معمار برجسته در سیاتل است: «گیتس اغلب با بچه‌ها در اتاق کامپیوتر معاشرت می‌کرد.» او از نظر اجتماعی بی‌عرضه و در بین دیگران معذب بود. ذهن این پسر کاملا مشغول علاقه او به کامپیوتر بود. به ندرت دیده می‌شد که تنیس بازی کند ولی نه زیاد چیز دیگر. در ابتدا من از گیتس و سایرین در اتاق کامپیوتر ترس داشتم و تا حدی حتی آنها را به صورت بت در می‌آوردم. ولی بعدا متوجه شدم که آنها به قدری احمق هستند که نخواستم دور و بر آنها باشم. بخشی از علتی که من از کار کامپیوتری خارج شدم آنها بودند... آنها از نظر اجتماعی خیلی خشک و متکبر بودند و من واقعا نمی‌خواستم که اینطوری باشم.»آیا مصداق ضرب‌المثل «گربه که دستش به گوشت نمی‌رسد می‌گوید بو می‌دهد» نیست؟ شاید این‌طور باشد. ولی آشکارا گیتس و همکلاسی‌هایش استثنایی بودند حتی طبق استانداردهای لیک ساید. تا سال سوم دبیرستان گیتس از نظر کامپیوتربازان جوان‌تر لیک ساید چیزی در حد یک کارشناس کامپیوتر محسوب می‌شد. او اغلب در اتاق کامپیوتر ساعت‌ها جلسه دادگاه برگزار می‌کرد و داستان‌هایی درباره مزاحمان بدنام کامپیوتری بیان می‌کرد.گیتس و برخی از دوستان کامپیوتریش گروه برنامه‌نویسان لیک ساید را که اختصاص به یافتن فرصت‌های پولسازی برای استفاده از مهارت‌های تازه به دست آمده برنامه‌نویسی کامپیوتر داشت تشکیل دادند. اکنون الگویی در حال پیدایش بود. همانطور که بعدا گیتس اظهار داشته: «من طرح دهنده بودم.

 من فردی بودم که گفت بیایید دنیای واقعی را فراخوانیم و سعی کنیم که چیزی را به آن بفروشیم.» در آن موقع او 13 ساله بود.رابطه نزدیک و فنی قابل توجه با آلن به مدت دو سال در سال‌های آخر دبیرستان به نظر می‌رسد که در این زمان گسترش یافته باشد. نقش آلن در داستان مایکروسافت و در محفل کوچک طرفداران لیک ساید که شرکت استخدام نموده اغلب دست کم گرفته می‌شود. گیتس، آلن، کنت ایوانز و ریچارد وی‌لند- دو عضو دیگر گروه برنامه‌نویسان لیک ساید- اغلب در تمام طول شب ابتدا به یک کامپیوتر کوچک (Minicomputer) که مالک آن جنرال الکتریک بود متصل بودند و بعدا به کامپیوتر شرکت کامپیوتر سنتر متصل گردیدند گاهی اوقات تا ساعات اولیه صبح به خانه نمی‌رسیدند.گیتس جوان که وقتش را این چنین صرف می‌کرد والدینش را نگران سرگرمی جدید پسرشان نمود. برای مدتی فعالیت‌های او را از ترس اینکه مبادا لطمه‌ای به درسش بزند متوقف کردند. تقریبا به مدت یکسال تمام، گیتس امتناع نمود. به عنوان نشانه‌ای از اشتهای سیری‌ناپذیر وی به دانش، توجه خود را به موضوع‌های دیگر معطوف کرد. در این دوره، او شماری زندگی‌نامه از جمله زندگی‌نامه ناپلئون و فرانکین روزولت را خواند. او گفت می‌خواستم بدانم که شخصیت‌های بزرگ تاریخ چگونه فکر می‌کردند. او همچنین کتاب‌های مربوط به کسب و کار، علوم و رمان را مطالعه نمود. یکی از کتاب‌های مورد علاقه وی «گیرنده در چاودار» نام داشت که او بعدا گزیده‌های بلندی از کتاب را برای دوست‌هایش از بر خواند. هلدن کالفیلد که شخصیت اصلی بود یکی از قهرمان‌های او شد. ولی اجالتا هرگونه طرحی را که بیل جوان ممکن بود برای تشکیل یک شرکت نرم‌افزاری با دوست دبیرستانی‌اش و رفیق کامپیوتربازش به کار برد موقتا متوقف گردید.

والدینش اصرار داشتند که او باید به دانشگاه برود؛ آنها احساس می‌کردند که همراه بودن او با دانشجویان دیگر برایش خوب است.ضریب هوشی بالا و شور و شوق زیاد گیتس ورود او را به دانشگاه هاروارد حتمی نمود. در پاییز سال 1937 بدون این که سمت و سوی واقعی او مشخص باشد وارد معتبرترین محل یادگیری یعنی کمبریج، ماساچوست گردید.بعدا او گفت که هاروارد رفت تا از افرادی که باهوش‌تر از او بودند چیز یاد بگیرد... و دلسرد و ناامید شد. اظهارنظر احتمالا به همان اندازه که در مورد خود عقیده بیل گیتس گفته می‌شود درباره هاروارد هم وجود دارد.گیتس با انتخاب اولیه حقوق به عنوان رشته اصلی دانشگاهی ممکن است انتظار داشته که رد پای پدر حقوقدانش را دنبال کند. ولی درواقع، او علاقه چندانی به حرفه حقوق نداشت و پدر و مادرش در مورد اینکه پسر سرسخت آنها راه خود را خواهد یافت کمی شک داشتند. با وجود این، در رویاهای پرهیجان خود، هیچکدام از آنها نمی‌توانستند تصور کنند که چه راهی در پیش روی پسرشان خواهد بود.همچنان که معلوم شد گرفتن مدرک از هاروارد مدنظر نبود. در سال 1975 در حالی که هنوز در دانشگاه بود، گیتس برای یک نسخه از زبان بیسیک (Basic) که نوعی زبان اولیه در برنامه‌نویسی کامپیوتر است بار دیگر گروه خود را با پل آلن تشکیل داد. گیتس در سال 1977 با توجه به آمادگی دنیای جدید تصمیم گرفت که هاروارد را رها کند و به طور تمام وقت در شرکت کوچک نرم‌افزار کامپیوتر که با دوستش تاسیس کرده بود کار کند. این شرکت مایکروسافت نامیده شد.از ترک تحصیل در دانشگاه هاروارد تا شکلک کامپیوترظهور مایکروسافت هم سریع بود و هم بی‌وقفه. گیتس به زودی ثابت کرد که فردی است با درک مفاهیم فنی همراه با غریزه‌های عالی بازرگانی. هنگامی که بیماری باعث شد که آلن شرکت مایکروسافت را در اوایل دهه 1980 ترک کند، جایگاه گیتس به عنوان رهبر محکم‌تر شد. در نیمه دوم دهه 1980، شرکت مایکروسافت محبوب مرکز معتبر مالی وال استریت (Wall Street) گردید. از بهای سهام 2 دلار در سال 1986، سهام مایکروسافت تا نیمه اول سال 1996 به 105 دلار افزایش یافت و گیتس را میلیاردر و بسیاری از همکارانش را میلیونر کرد.اما افزایش بهای سهام شرکت مایکروسافت خبر از یک نظم کسب و کار جدید جهانی می‌داد. تام پیترز کارشناس مدیریت می‌گوید هنگامی که ارزش بازار مایکروسافت از ارزش بازار شرکت جنرال موتورز تجاوز نمود دنیای تجاری دگرگون شد. در خلال نوشتن این کتاب در 16 سپتامبر سال 1998، ارزش شرکت مایکروسافت در بازار از ارزش شرکت بزرگ جنرال الکتریک (GE) فراتر رفت و بزرگترین شرکت آمریکا گردید که ارزش آن در بازار به 262 بیلیون دلار رسید.

گیتس و مایکروسافت عمدتا جدا نشدنی‌اند.فلسفه کسب و کارسرگذشت مایکروسافت تقریبا سرگذشت یکی از شرکت‌هایی است که رشدی سریع و بی‌وقفه در یکی از رقابتی‌ترین صنایع جهانی داشته است. تحت رهبری بیل گیتس که شرکت را به کمک پل آلن در سال 1974 بنیان نهاد شرکت مایکروسافت با دو نفر آغاز به کار نمود و در حال حاضر بیش از 20500 نفر را در استخدام داشته و فروش آن افزون بر 8/8 بیلیون دلار در سال می‌باشد.شرکت مایکروسافت موفقیت خود را ناشی از 5 عامل زیر می‌داند:- نگرش بلندمدت- جهت‌دهی به نتایج- کار گروهی و تلاش همه جانبه فردی- دلبستگی به فرآورده‌های خود و مشتریان و- گرفتن واکنش مشتری به طور پیوسته.شرکت افراد خیلی باهوش و خلاق را استخدام می‌کند و با ایجاد شور و شوق آنها را در چالش مداوم و شرایط کار عالی نگه می‌دارد. (دادن سهام جور واجور نیز کمک خواهد کرد.) با کمتر از 8 درصد، تغییرات پرسنلی آن در صنعت فن‌آوری اطلاعات فوق‌العاده پایین است.با ایجاد محیطی آرام و دانشگاهی و بیزاری از نشانه‌های موقعیت اجتماعی با نگرش پرتوقع نسبت به کارآیی و تامین مهلت‌ها متعادل می‌گردد. هنگامی که افراد شرکت را ترک می‌کنند، پژوهش مایکروسافت نظر می‌دهد که آنها به این علت این کار را کرده‌اند که چالش تمام شده است. ولی شاید آشکارترین آزمایش فرهنگ مایکروسافت این است که بسیاری از کارکنان اصلی و اولیه آن هنوز آنجا هستند و کار می‌کنند. افراد زیادی در سنین اواخر 20 سالگی و اوایل دهه 30 سالگی با استفاده از امکانات سهام شرکت میلیونر شده‌اند. آنها به راحتی می‌توانستند بازنشسته شوند یا کنار بروند ولی نرفتند.به قول یک مدیر مایکروسافت «چه کار دیگری در زندگی خود می‌کردند؟ در کجا می‌توانستند این قدر سرگرمی و لذت داشته باشند؟»رمز و رازهای موفقیتبا تحلیل دقیق، ده رمز که موفقیت شرکت مایکروسافت و مدیران اجرایی استثنایی آن را توجیه می‌کند، آشکار می‌گردد. رمزهای انجام کسب و کار به شیوه بیل گیتس به قرار زیرند:

 

1- در مکان مناسب و زمان درست دست به کار بزننسبت دادن موفقیت مایکروسافت به یک شانس و اقبال فوق‌العاده یعنی تضمین قرارداد تامین سیستم عامل برای اولین کامپیوتر شخصی آی بی ام راحت و آسان است. ولی در این کار عوامل دیگری بیش از شانس و اقبال دخالت داشته است. گیتس اهمیت معامله آی بی ام را تشخیص داد. او می‌دانست که آن معامله می‌تواند تاریخ کاربرد کامپیوتر شخصی را دگرگون کند و او بیش از شش ماه به طور خستگی‌ناپذیری کار کرد تا شانس موفق بودن را به حداکثر برساند.

2- عاشق فن‌آوری باشیکی از مهم‌ترین جنبه‌های موفقیت مداوم مایکروسافت دانش و آگاهی فنی گیتس بوده است. کنترل تصمیم‌های کلیدی و مهم در این زمینه به عهده وی بوده و در بسیاری از مواقع او سمت و سوی فن‌آوری را خیلی روشن‌تر از رقبایش تشخیص داده و همچنین آماده بوده که راه را نشان دهد.

3 - هیچکس را زندانی خود مکنگیتس رقیب سرسختی است. هر کاری که کرده برنده شده. به عنوان یک معامله‌گر، این کار او را یک مذاکره کننده فوق‌العاده انعطاف‌ناپذیر می‌سازد. او استخوانی لای زخم باقی نمی‌گذارد و به طور آشکار در مورد رقبای کاری صحبت می‌کند.

4- افراد خیلی باهوش را استخدام کن«افراد دارای بهره یا ضریب هوشی بالا» اصطلاحی است در مایکروسافت برای باهوش‌ترین افراد. از همان ابتدا، گیتس همیشه اصرار داشته که شرکت به بهترین ذهن‌ها نیاز دارد. از اینکه افراد نادان از نظر فن شناختی به او صدمه نمی‌زنند خرسند است. در برخی جاها این کار به عنوان نخبه‌گرایی محسوب شده و انتقادهایی را برانگیخته ولی اثرات مثبتی داشته است.

 شرکت قادر به استخدام بسیاری از دانشجویان تیزهوش شده که مستقیما از دانشگاه به امید کار در بهترین شرکت جذب می‌شوند.

5- رمز بقا را فراگیرگیتس به راحتی می‌پذیرد که رقبایش بیشتر نبردهای بازرگانی را به خاطر اشتباهات خودشان باخته‌اند. آنچه او به ویژه در آن مهارت دارد فرار از دام‌هایی است که دیگران در آن می‌افتند و این در حالی است که او از فرصت‌های ناشی از اشتباهات دیگران بهره‌برداری می‌کند.

.6- انتظار تشکر و سپاس‌گزاری را نداشته باشبیل گیتس اهمیت داشتن دوستان را در جایگاه‌های بالا می‌داند. با وجود نبرد جاری او با تنظیم‌کنندگان ضد تراست آمریکا، گیتس تلاش کرده که نظر مدیران اجرایی شرکت‌های فورچون 500 را جلب نموده و گردهمایی‌هایی از مدیران اجرایی در سیاتل و سایر شهرها در سراسر ایالات متحده برگزار می‌کند.

.7- جایگاه برتر را برگزینبیل گیتس نوعی رهبر جدید در کسب و کار است. در طول سالیان، بارها نشان داده که گویا او نزدیک‌ترین ارتباط را با غیب‌گوی صنعت کامپیوتر دارد. درک عمیق او از فن‌آوری به عنوان یک شیوه منحصر به فرد از ترکیب کردن داده‌ها به او توانایی ویژه‌ای داده که روندهای آتی را دریابد و استراتژی مایکروسافت را هدایت و راهنمایی کند. این کار نیز مایه شگفتی در بین طرفداران مایکروسافت و مرعوب شدن رقبای آن شده است.

8- همه پایگاه‌ها را تحت پوشش قرار دهعنصر مهم و کلیدی موفقیت مایکروسافت همانا توانایی آن در اداره و کنترل چند پروژه بزرگ به طور همزمان می‌باشد. خود گیتس یک فرد چندکاره اصلی است و گفته می‌شود که قادر به انجام چند گفت‌وگوی فنی به طور هم‌زمان می‌باشد، این توانایی قابل توجه وی در روش و نگرش شرکت بازتاب یافته است. به عبارت دیگر مرتب در حال کشف بازارهای جدید و کاربردهای جدید نرم‌افزاری است. با این کار حذف کارهای بزرگ بعدی منتفی است.

9- یک کسب و کار جمع و جور را تدارک بیندر پیوند با ارزش‌گذاری بازار سهام شرکت، مایکروسافت نسبتا شرکت کوچکی باقی مانده است. همچنین از نظر داخلی، شرکت همواره به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم شده تا مناسب‌ترین محیط گروه بازرگانی را حفظ کند. گاهی اوقات، تغییرات به قدری سریع بوده که به نظر می‌رسد مایکروسافت تقریبا به طور هفتگی بخش‌های جدید ایجاد می‌کند. گیتس به حفظ یک ساختار ساده اعتماد دارد تا او را قادر به حفظ کنترل شرکت کند. هر موقع احساس کند که خطوط ارتباطی در حال کشش یا نامشخص است او در ساده کردن ساختار تردیدی به خود راه نمی‌دهد.

.10- همیشه مواظب کارهایت باشاکنون بیش از دو دهه است که گیتس در بالای سر کار و حرفه خود است. در این زمان او ثروتمندترین مرد جهان است که برای کسی که هنوز در اوایل دهه چهل سالگی خود است بد نیست. معذالک با وجود ثروت هنگفت و موفقیت‌هایش هیچ نشانه‌ای از کم شدن فعالیت گیتس دیده نمی‌شود. او می‌گوید که با این «ترس پنهان» برانگیخته می‌شود که ممکن است کار بزرگ بعدی را از دست بدهد.

او قصد تکرار اشتباهات سایر شرکت‌های مسلط کامپیوتری نظیر آی- بی- ام و اپل (Apple) را ندارد.George Eastman [بنیانگذار Kodak] امروزه از «George Eastman» موسس کمپانی بزرگ «Eastman Kodak» به عنوان پدر صنعت عکاسی مدرن و نوین یاد می‌شود. او در سال 1854 در یکی از روستاهای «نیویورک» دیده به جهان گشود. پدرش «George Washington Eastman» در همان سال دانشکده اقتصاد «Eastman» را در «Rochester» بنا کرد و چند سال بعد خانواده را برای زندگی در آن شهر به «Rochester» برد. در سال 1862 درست زمانی که دانشکده در حال شکل‌گیری و رشد خود به سر می‌برد، به ناگاه پدر خانواده از دنیا رفت و اندک سرمایه‌ای را برای آنها به ارث گذاشت.با پدید آمدن چنین شرایطی «George» که تنها پسر خانواده بود برای سرپرستی و حمایت مالی مادر و دو خواهرش مجبور به ترک تحصیل شد و راهی بازار کار گردید.

 ابتدا برای یک شرکت کوچک بیمه مشغول به کار شد و پس از آن به استخدام بانک محلی «Rochester» درآمد.هنگامی که 23 سال بیشتر نداشت یکی از همکارانش با مشاهده فعالیت‌های خستگی‌ناپذیر او پیشنهاد کرد که تعطیلات آخر هفته را به همراه مادر و خواهرانش به خارج از شهر بروند و به تفریح بپردازند. در میان کلام همکار دلسوز پیشنهادی مطرح شد که سرآغاز تحول زندگی «George» و تکنولوژی بشر به حساب می‌آمد. او گفت که برای ثبت خاطره آن روز گردش «George» دوربینی تهیه نماید و از خانواده‌اش چند عکس یادگاری بگیرد.اگر چه «George» دوربینی اجاره کرد اما هرگز تعطیلات آخر هفته را در بیرون از خانه نگذراند. سنگینی، حجم و گرانی مبلغ تهیه یک دوربین و یا حتی یک عکس تمامی فکر او را به خود مشغول ساخته بود.

«آیا امکان ظهور دوربینی جدید با خصوصیات کاملاً متفاوت وجود ندارد؟»از همان روز به مدت سه سال، شب‌ها و در ساعات بیکاری او مدام در آشپزخانه خانه مشغول آزمایش موادی بود تا بتواند امولسیون ژلاتین را در جایگاه نگاتیو فیلم دوربین قرار دهد. سرانجام پس از یکسری آزمایشات مستمر و طولانی مدت او در سال 1880 توانست ماشینی با قابلیت کارایی با نگاتیو خشک جهت تهیه عکس اختراع نماید و به ثبت رساند.یکسال بعد با کمک‌های مالی «Henry Strong» کمپانی «Eastman Dry Plate» برپا شد و به سبب فعالیت‌های شدید «George» در آن دیگر مجبور به استعفا از بانک شد.

 

در سال 1884 فعالیت‌های کمپانی «Eastman» که حال به یک کمپانی تولید فیلم تبدیل شده بود گسترش یافت و او توانست فیلم‌های حلقه‌ای را جایگزین نگاتیوهای شیشه‌ای نماید که با استقبال بسیار بی‌نظیری مواجه شد.

سرانجام در سال 1892 کمپانی «Eastman Kodak» افتتاح شد، کمپانی که با ظهور خود انقلاب بزرگی در صنعت عکاسی دنیا پدید آورد. اندکی بعد کمپانی «Kodak» توانست با بکارگیری چند نوآوری دیگر، دوربین‌های سبک با کارایی بسیار ساده را با نام «Kodak» وارد بازار نماید. شعار آنها با فرستادن این دوربین‌ها به بازار این بود:

«شما تنها یک دکمه را فشار دهید، ما بقیه کارها را انجام می‌دهیم.» در مدت زمان بسیار اندکی دوربین‌های عکاسی «Kodak» در سراسر جهان شهرت یافت و میزان تقاضای آن به شدت سرعت گرفت.در همان فاصله زمانی ابتکار جدید «Eastman» برای پایه‌ریزی ظهور فیلم‌های متحرک در سال‌های بعد نیز با سر و صدای بسیاری همراه شد.

در سال 1888 هنگامی که «Eastman» نام «Kodak» را برای کمپانی و محصولات خود برگزید، از او سؤالات بسیاری در مورد علت انتخاب این نام پرسیده شد و او در پاسخ اظهار داشت که از دوران کودکی علاقه خاصی به حرف «K» داشته است و همیشه آن را حرف مورد علاقه و قدرت بخش خود می‌ دانسته است.

 از نظر او انتخاب کلمه‌ای که با این حرف شروع و با آن خاتمه می‌یابد، قطعاً خوش‌شانسی و موفقیت فراوانی برای او دربر خواهدداشت.در سال 1902 «George Eastman» که حال به یک ثروتمند مشهور تبدیل شده بود، تصمیم گرفت تا خانه‌ای را که همیشه در خواب‌های کودکی‌اش می‌دیده بنا نماید. از همین رو مشهورترین آرشیتکت آن دوران در ایالات متحده «J.Foster Warner» را به خدمت گرفت و ساخت خانه را آغاز نمود. خانه‌ای به مساحت 3200 متر با 50 اتاق و مجهزترین سیستم گرمایش، تلفن و برق و از همه مهم‌تر با طراحی داخلی طراحان کاخ سفید که هزینه ساختش مبلغی معادل 335 هزار دلار آن زمان شد، ساخت.از خصوصیات بارز «Eastman» می‌توان به سخاوتمندی و علم دوستی او اشاره کرد.

 از آنجا که او در دوران نوجوانی به دلیل مصائب مالی و خانوادگی نتوانسته بود ادامه تحصیل دهد، در این دوران که صاحب مال و شهرت شده بود همواره به موسسات آموزشی کمک‌های شایانی اهدا می‌کرد. او در دوران حیاتش مبلغی معادل 20 میلیون دلار به موسسه تکنولوژیکی «ماساچوست» اهدا نمود. همچنین مرکز فن‌آوری «Rochester» مبلغی معادل 625 هزار دلار در سال 1901 از «Eastman» به عنوان هدیه دریافت کرد.

 او همچنین هدیه‌ای معادل 2 میلیون دلار به هر یک از موسسات آموزشی «Tuskegee» و «Hampton» ارایه نمود.«George Eastman» همچنین علاقه فراوانی به شهر «Rochester» داشت و با تمام قوا جهت پیشرفت و توسعه این شهر گام برمی‌داشت.

 بنای موسسه و انجمن «Chest» به عنوان دانشکده موسیقی این شهر و همچنین بخشیدن منزل مسکونی مشهورش پس از مرگ به دانشگاه «Rochester» از جمله این اقدامات به شمار می‌روند.سرانجام در 14 مارس 1932 این مخترع بزرگ و ثروتمند خیر دار فانی را وداع گفت. هنگامی که جسد او را به خاک می‌سپردند، آخرین جمله وصیتنامه او توجه همگان را به خود جلب کرد: «من کارم را انجام دادم.

 پس ماندن دیگر لزومی ندارد.»اگر چه «Eastman» به این نتیجه رسیده که کارش را به اتمام رسانده است اما کمپانی صاحب‌نامش راه درازی را مقابل خود می‌دید. امروز کمپانی «Kodak» به عنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان فیلم‌های دوربین عکاسی در جایگاهی قرار گرفته که بدون شک روح بنیانگذار خود را راضی و خشنود در بالای سر خود مشاهده می‌نماید.

 

Mark Cuban [از فروش کیسه های زباله تا قرار گرفتن در لیست میلیادرها] « Mark Cuban» در یک خانواده متوسط در «Pitts burgh» ایالات متحده متولد شد.

 از همان دوران کودکی و نوجوانی به دلیل وضعیت اقتصادی خانواده و همچینین به سبب علاقه فراوان خودش به تجارت به این عرصه قدم گذاشت. در سن 12 سالگی کودکی دست و پا چلفتی با یک عینک ته استکانی در محله های اطراف کیسه زباله می فروخت. و اندک درآمد خود را صرف هزینه های ضروری کودکانه اش می کرد. در همان روزها بود که اصول اولیه تجارت را به خوبی آموخت؛ او دریافت که هیچ شغلی سبب کاهش اعتبار اجتماعی نمی شود و از سویی دیگر آموخت که برای کسب درآمد حتما نیازی نیست که انسان سرمایه کلان اولیه داشته باشد. او که در مدرسه علیرغم مشکل بینایی و همچنین فرصت اندک برای درس خواندن به سبب کار روزانه اش توانسته بود. همواره بهترین نمرات را به دست آورد، به عنوان یکی از بهترین شاگردان مدرسه دوران تحصیلی را به اتمام رسانده و تصمیم به ورود به دانشگاه گرفت. رشته مورد علاقه او با بازرگانی بود و در سراسر ایالات متحده تنها ده دانشگاه تدریس این رشته را در اختیار داشتند.

از میان این ده دانشگاه، کم هزینه ترین یعنی دانشگاه «Indiana» را برگزید وبرای ادامه تحصیل وارد آنجا شد. اگر چه«Indiana» در مقایسه با دیگران کم هزینه تر بود اما به هر حال دوران دانشجویی نیز خرج و مخارج خاص خود را داشت. و «Mark» برای تامین هزینه هایش به مشاغل گوناگونی روی آورد تا بتواند حداقل علاوه بر هزینه تحصیل، خود را از گرسنگی برهاند. از همان سال اول با مشکلات فراوانی روبه رو شد: سنگینی هزینه ها و اجبار او برای روی آوردن به حرفه های مختلف از یکسو و رفتار خشن و ناملایم ناظم دانشکده از سویی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی سازدولی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی می سازد ولی دیگر تاب ادامه تحصیل برای MBA را نداشت. از همین رو به کارشناسی اکتفا کرد و از دانشگاه بیرون آمد. با بیرون آمدن از دانشگاه «Cuban» تصمیم گرفت تا تمامی آموخته ها و تجربیات این سالهای سخت را به کار بندد.

 و تلاش خود را برای آینده ای روشن آغاز نماید. او که با نیاز بازار وقت جامعه به خوبی آَشنایی داشت تصمیم گرفت تا وارد وضعیت کامپیوتر شود، صنعتی که حتی کوچکترین اطلاعاتی در مورد آن نداشت! با بکار گیری تمامی زوایای اقتصادی و همچنین مطالعه بسیار در مورد مسائل ابتدایی این عرصه، «Cuban» در سال 1983 یک شرکت کامپیوتری با نام «MICroSolutinos» و با کاربری مشاوره کامپیوتری بنا کرد که در عرض چند سال به سرعت به اولین شرکت مشاوره و ادغام سیستم ها تبدیل شدو واز سالی 1990 این شرکت سالانه درآمدی معادل 30 میلیون دلار به دست آورد. اما در آمد واقعی زمانی عاید«Cuban» شد که کمپانی بزرگ «COMPU Sever» اقدام به خرید شرکت«cuban » نمود ودر جریان این معامله سرمایه بسیار خوبی از آن او کرد.با بدست آوردن این گنج باور نکردنی«Cuban» دیگر تمامی روزهای سخت گذشته را پشت سر گذاشته بود وحال تمامی رویاهایش را در عالم واقعیت می دید. او که در دوران کودکی همیشه آرزو داشت همانند اشراف زاده ها در گوشه ای بنشیند و از گذر زندگی لذت ببرد، تصمیمم گرفت تا کسب و کار را رها کرده و روزهای خوش زندگی را آغاز نماید.

از این رو به همراه یکی از هم کلاسی های قدیمی اش در «Indiana» خانه ای در «Dalls» خرید و هر دو به اتفاق هم به یاد آوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه «Cuban» خرید و هر دو به اتفاق هم به یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه«Cuban» به طور فیزیکی به کار اشتغال نداشت اما ذهن او همواره درگیر مسائل متعدد بود.

او که علاقه شدیدی به ورزش بسکتبال داشت، به خود می اندیشید که چرا نمی تواند بازی تیم های مورد علاقه اش را از رادیو دنبال نماید، همین فکر جرقه ای بود برای یک پدیده نوین! چرا نمی شود شبکه های رادیویی و تلویزیونی را مستیما از طریق اینترنت دریافت کرد؟ این سوال به تولد «Broadcast.com» در سال 1995 انجامید و در نتیجه آن«Cuban» به شهرت بسیار بالایی دریافت. با روی کار آمدن«Broadcast.com» دیگر تمامی کاربران اینترنتی قادر بودند تمامی برنامه های داخواهشان را به طور مستقیم از طریق اینترنت دریافت کنند و این مساله شور و هیجان خاصی در میان مردم پدید آورد. چندی بعد در سال 1999 کمپانی «yahoo» این سایت را به مبلغ 2 میلیارد دلار «Cuban» خرید و با این اقدام او را روانه لیست میلیارددرهای دنیا نمود.

حال او حتی از رویاهای کودکانه اش نیز فراتر رفته بود و دیگر نمی توانست با این سرمایه چه کند؟! ابتدا خانه ای به مساحت 6000 مترمربع در «Dallas» خریداری کرد وبعد یک هواپیمای شخص به قمیت 41 میلیون دلار برای خرید و سرانجام بهترین هدیه زندگی اش را به خودش داد: خرید ساهم یکی از تیم های بسکتبال حاضر درNBA با نام «dallas Mavericks» به مبلغ 280 دلار! در 14 فوریه سال 2000 با در اختیار گرفتن این تیم، می نماید.

 عشق و علاقه فراوان او به این رشته ورزشی سبب شد تا او یک شبکه ورزشی تلویزیون را مختص به این تیم نمایدو همچنین در خطوط هوایی.America Airlines اقدام به بخش مسابقات این تیم می نماید.

 نکته قابل توجه در مورد تعصب بیش از حد به این رشته و این تیم آن است که او تا به این سن ازداوج نکرده و حتی قصد ازدواج نیز ندارد و چرا که او خود را در عقد تیم بستکبالش می داند وزندگی مشترکین با این تیم را به زندگی های رایج فعلی ترجیح می دهد!!فرزاد ناظم [مدیر فنی سایت یاهو!] امروزه تمامی کسانی که با دنیای اینترنتی در ارتباط هستند، نام «Yahoo» برایشان از نام برادر و خواهرشان نیز آشناتر است. در میان تمامی سایت‌های ارتباطی موجود، دو سایت «Yahoo» و «Google» که از رقبای جدی و دیرین یکدیگر به شمار می‌روند، هر روز با بکارگیری متدهای جدید و روش‌های آسان برای دستیابی کاربر به اطلاعات مورد نیازشان گام دیگری جهت پیشی گرفتن از حریف و درنهایت نزدیک شدن به دنیای الکترونیکی ایده‌آل برمی‌دارند.

سایت «Yahoo» که بنا به گفته مسوولینش امروزه بیش از 180 میلیون کاربر در سراسر دنیا دارد، در حال حاضر به عنوان یکی از بزرگترین بازارهای اطلاعاتی و تجاری مشغول به فعالیت است. اما این حجم بالای فن‌آوری و ارایه خدمات هرگز بدون حضور متخصصان خردمند و زبردست میسر نخواهد شد. متخصصانی که از ملیت‌ها و نژادهای مختلف جهت رشد و شکوفایی دهکده جهانی دست به دست هم داده و برای پیشبرد اهداف بلند خود از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنند.

یکی از این متخصصین به نام سرشناس، جوانی است ایرانی که شهره مهارت و ابتکار او مدیران سایت‌های مختلف را برآن داشته تا از توانایی‌های بی‌نظیر او به بهترین شکل استفاده نمایند.مهندس فرزاد ناظم، 46 ساله، دارنده مدرک مهندسی کامپیوتر از دانشگاه پلی‌تکنیک کالیفرنیا که از ژانویه سال 2002 رسماً مدیریت فنی سایت یاهو را در اختیار گرفته است. مهندس ناظم از سال 1985 فعالیت حرفه‌ای خود را در «SYDIS» آغاز نمود.

 

 

 

 در این مدت بر اثر شایستگی‌های فراوانی که از خود به نمایش گذاشت توانست به سرعت پله‌های ترقی را طی نماید و به مدارج مدیریتی دست یابد. در همین سال به کمپانی عظیم «Oracle» پیوست و در مدت ده سالی که در این شرکت فعالیت می‌کرد توانست سمت معاونت رسانه‌ای این امپراطوری را از آن خود نماید و علاوه بر آن در دو نقش مسوول تقسیمات سرور شبکه‌ای و همچنین به عنوان یکی از اعضای مدیریت کمیته فروش محصولات ظاهر گردد.در مارس 1996 «ناظم» به یاهو پیوست و به عنوان یکی از اعضای اصلی مهندسی شبکه این سایت مشغول به کار شد.

 در کمتر از یک‌سال بنا به تشخیص مدیران یاهو، ناظم به بخش فنی سایت منتقل شد و در کمتر از یک‌ماه این بار نیز توانست با تخصص خود مدیریت آن بخش را برعهده گیرد. در این سمت او مسوولیت رسیدگی به کلیه امور مربوط به فعالیت‌های سایت، ارایه خدمات و مسایل فنی آن را برعهده داشت.به عقیده بسیاری از همکاران ناظم، عامل اصلی موفقیت‌های او اتکا به نیروی بشری برای انجام تمامی امور است. او بر این باور است که اگر عده‌ای که در یک مکان مشغول به کار هستند تمام توان خود را به کار گیرند، به طور قطع می‌توانند به تمام اهداف خود دست یابند.

 به همین دلیل است که ناظم به هر بخشی و هر ارگانی وارد می‌شود، فوراً به مدارج بالا دست می‌یابد و به خوبی می‌تواند سکان هدایت اعضای تیم را در اختیار گیرد.چند سال بعد یعنی در ژانویه سال 2002 اخبار رسمی حکایت از سمت جدید مهندس ناظم در سایت یاهو داشت. در این تاریخ او مسوولیت نهایی فنی این سایت را برعهده گرفت و فعالیت قبلی خود را گسترده‌تر ساخت. در این سمت او با بکارگیری تیم‌های تخصصی قوی که اکثراً زیر نظر خود او آموزش دیده بودند، سعی دارد تا با تمام توان یاهو را به عنوان قدرت اول دنیای اینترنت به کاربران بشناساند و در این مسیر از هیچ تلاش علمی و تخصصی دریغ نمی‌نماید.نکته جالب در مورد فعالیت‌های او در این بخش این است که قصد دارد تنها با کمک تیم‌های تخصصی خودش و نه دخالت سرمایه‌گاران مختلف این راه را به مقصد رساند و عقیده دارد که دخالت دیگران که از تخصص کافی برخوردار نیستند سبب کاهش سرعت رشد خواهد شد.

 این باور او اگر چه به مذاق بسیاری از حامیان مالی سایت خوشایند نبوده است اما روحیه ایرانی و خستگی‌ناپذیر این مدیر شایسته باعث شده تا همچنان مدیران یاهو از او به طور کامل حمایت نمایند.باشد که در آینده‌ای نزدیک شمار بیشتری از هموطنان ایرانی را در نقاط کلیدی اقتصادی و علمی دنیا شاهد باشیم.Akio Morita [بنیانگذار sony] «Akio Morita» در 26 ژانویه سال 1921 در «Nagoya» کشور ژاپن متولد شد. او که در رشته فیزیک تحصیل می کرد، با آغاز جنگ جهانی دوم به خدمت ارتش ژاپن درآمد و در ناوگان دریایی ارتش به کار مشغول شد. در هفتم ماه مه سال 1946 «Marito» به همراه یکی از همرزمانش در جنگ با نام «Masaru Ibuka» یک شرکت تعمیر رادیوهای دست دوم تحت عنوان «Tokyo Tsushin kogyo» بنا کردند.

 در آن زمان «Morita» 25 سال و «Ibuka» 38 سال داشت و هر دو با سرمایه اولیه 190 هزار ین ژاپن شرکت را با 20 کارمند اداره می کردند. در سال 1949 شرکت اولین نوارهای مغناطیسی خود را روانه بازار کرد و در سال 1950 توانست اولین ضبط صوت های ژاپنی را تولید نماید. در سال 1957 نیز اولین رادیوهای جیبی توسط این کمپانی تولید و به بازار عرضه گردید. یکسال بعد زمانی که شرکت کوچک سابق حال به یک کمپانی نسبتا صاحب نام تبدیل شد، تصمیم به تغییر عنوان آن به «Sony» گرفته شد .

 در سال 1960 کمپانی Sony اولین تلویزیون های ترانزیستوری را ابداع نمود و بعد به طور گسترده روانه بازار نمود. در سال 1965 نیز اولین دوربین فیلمبرداری خانگی توسط این کمپانی ساخته و به بازار عرضه شد. پس از آن محصولات مهم Sony عبارت بودند از «Walkman» تلویزیون های «Trinitron» مایکرو دیسکت های کامپیوتر و سرانجام از «Sony Playstation» که هر یک شهرت فراوانی را به سوی این امپراطوری عظیم روانه ساخت. با گسترده تر شدن فعالیت کمپانی در عرصه الکترونیک و افزایش حجم تقاضا از سراسر دنیا شعبات متعددی در سراسر این کره خاکی بنا شد. در کشور آمریکا این شعبه در سال 1970 کار خود را با ریاست شخص «Morita» آغاز نمود و اینگونه شد که «Sony» به عنوان اولین شرکت ژاپنی در بورس نیویورک حضور یافت. دو سال بعد یعنی در سال 1972 مجددا Sony اولین کمپانی بود که یک کارخانه آمریکایی دایر می کرد.

 البته روند کاری «Morita» و قلمرو تحت فرمانش همیشه با خط سیر صعودی همراه نبوده است. شکست Sony در رقابت با کمپانی Matsushita در عرضه و تولید نوارهای VHS و همچنین خرید ناموفق 4/3 میلیارد دلاری این شرکت که قصد داشت با در اختیار گرفتن کمپانی فیلم سازی «Columbia Pictures» حضور قطعی در هالیوود داشته باشد، از جمله روزگار تخلی به شمار می روند که در دوره ای مشکلات عدیده ای برای پادشاهی Sony پدید آورده بودند. اما به هر حال sonyهمواره حرف اول را در بازار الکترونیک می زده و می زند.

 در رابطه زندگی شخصی «Morita» نکات جالبی وجودارد . او در مدت زندگانی اش دوستان پرنفوذ بسیاری در سراسر دنیا علاوه بر کشور ژاپن داشت که نخست وزیر پیشین ژاپن و همچنین «Kissinger» رئیس جمهور دهه های سابق ایالات متحده از جمله این افراد به شمار می روند. در اواخر دهه 1990 ثروت او که بیش از 3/1 میلیارد دلار تخمین زده می شد سبب گشت تا مجله اقتصادی «Forbes» نام «Morita» را در لیست ثروتمندترین های دنیا قرار دهد. همچنین او تنها غیر آمریکایی بود که مجله «Time» به عنوان بزرگترین و موفق ترین مدیران و بازرگانان در لیست خود جای داد. او همچنین به سبب سیاست های اقتصادی و مهارت های مدیریتی که از خود به نمایش گذارد، از سوی مجامع علمی مختلف ژاپن ، انگلستان و ایالات متحده نشان یادبود و لیاقت دریافت کرد. دیگر اینکه به سبب مشغله فراوان کاری در دوران جوانی «Morita» پس از سن 50 سالگی تازه به یادگیری ورزش های اسکی، تنیس و همچنین غواصی روی آورد که این امر در نوع خود بی نظیر است.

 اشتغال یکباره او به این ورزش ها موجب گردید تا در سال 1993 هنگامی که مشغول بازی تنیس بود، دچار حمله قلبی شود و مابقی عمر را بر روی صندلی چرخ دار سپری نماید. یکسال بعد یعنی در سال 1994 از سمت خود در کمپانیSony استعفا داد و «Norio Ohga» را جانشین خود ساخت. سرانجام « Akio Morita» در سوم اکتبر 1999 در سن 78 سالگی بر اثر بیماری ذات الریه جان سپرد و تمامی اموال و دارایی خود را برای همسر و دو پسر و تنها دخترش به ارث گذاشت.هم اکنون امپراطوری عظیم Sony با فروش سالانه بیش از 33 میلیارد دلار، در جایگاه قدرتمندترین بازار صوتی تصویری قرار دارد.Steve Jobs [کارآفرین بزرگ صنعت کامپیوتر] «استیون پل» کودک یتیمی بود که «پل» و «کلارا جابز» در ایالت کالیفرنیا سرپرستی او را برعهده گرفتند.

کودک شرور و شیطانی که علیرغم تمامی بازیگوشی‌های کودکانه‌اش با دیگر همسن وسالانش تفاوت‌های بسیاری داشت. علاقه او به دستکاری لوازم الکتریکی اگر چه عصبانیت‌های شدید اطرافیان را در پی داشت، اما مواقعی نیز پدید می‌آمد که سبب حیرت دیگران گردد.دوران مدرسه نیز با این شور و هیجان نسبت به ابزارآلات برقی سپری شد تا اینکه در سال 1972 از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد و به دانشکده «Reed» در «پورتلند» قدم گذاشت.

 

علاقه فراوان او به شرکت در سمینارهای الکترونیک در مکان‌های مختلف شهر سبب شد تا در همان ترم اول در کلا‌س‌های درس حاضر نشود و سرانجام....

2.«استیون پل»  [کارآفرین بزرگ صنعت کامپیوتر]


«استیون پل» کودک یتیمی بود که «پل» و «کلارا جابز» در ایالت کالیفرنیا سرپرستی او را برعهده گرفتند. کودک شرور و شیطانی که علیرغم تمامی بازیگوشی‌های کودکانه‌اش با دیگر همسن وسالانش تفاوت‌های بسیاری داشت. علاقه او به دستکاری لوازم الکتریکی اگر چه عصبانیت‌های شدید اطرافیان را در پی داشت، اما مواقعی نیز پدید می‌آمد که سبب حیرت دیگران گردد.


دوران مدرسه نیز با این شور و هیجان نسبت به ابزارآلات برقی سپری شد تا اینکه در سال 1972 از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد و به دانشکده «Reed» در «پورتلند» قدم گذاشت. علاقه فراوان او به شرکت در سمینارهای الکترونیک در مکان‌های مختلف شهر سبب شد تا در همان ترم اول در کلا‌س‌های درس حاضر نشود و سرانجام از دانشگاه اخراج گردد.


از آنجا که در طول تابستان در یکی از کارگاه‌های الکترونیکی مشغول به کار شده بود، توانست دوستان خوبی در آنجا به دست آورد که «استفان وزیناک» از بهترین آنها به شمار می‌رفت و بعدها فعالیت‌های بسیاری را به همراه او انجام داد. مهمترین علتی که سبب علاقه شدید «استیو» به «وزیناک» گردید، دستگاه کوچکی بود که «وزیناک» ساخته بود. این دستگاه که نام آن را «blue box» گذاشته بودند به دستگاه تلفن متصل می‌شد و به صاحب آن این امکان را می‌داد که تماس‌های تلفنی خود را به طور رایگان انجام دهد.


در سال 1974 پس از ترک تحصیل از دانشگاه «استیو» در یک شرکت طراحی بازی‌های کامپیوتری تحت عنوان «آتاری» مشغول به کار شد. پس از گذشت چند ماه، توانست مبالغی پول پس‌انداز کند و برای یک دوره آموزش روح و روان راهی کشور هند شد.


اما در پاییز 1974 مجددا به کالیفرنیا بازگشت و به سراغ دوست قدیمی‌اش «وزیناک» رفت. از آنجا که دیگر از الکترونیک و ساخت و بررسی ابزارآلات الکترونیکی خسته شده بود، توانست دوست صمیمی‌اش را قانع کند که از این کار دست بردارد و هر دو به کمک هم اقدام به ساخت یک کامپیوتر شخصی نمایند.


پس از مدتی این دو دوست کوشا و خلاق توانستند در اتاق خواب «استیو»- که از آن به عنوان کارگاه استفاده می‌کردند- یک دستگاه کامپیوتر کوچک شخصی درست کنند و آن را به مغازه‌دار محله نشان دادند. مغازه‌دار که از دیدن آن بسیار متحیر و شگفت‌زده شده بود، به آنها سفارش ساخت 25 دستگاه از این نوع را داد. اندکی بعد با مشورت یکی از دوستان دیگر که مدیر فروش یک کمپانی نه چندان بزرگ بود؛ تصمیم گرفتند، شرکتی بنا کنند و کار تولید این نوع کامپیوتر را آغاز نمایند..
با این تصمیم، هر دو هر چه داشتند فروختند و هزینه‌های اولیه تأسیس شرکت را فراهم کردند. به یاد روزهای خوش تابستان و بازی‌های کودکانه در میان درختان بر آن شدند تا نام شرکت تازه تأسیس و محصولاتش را «Apple I»- سیب- قرار دهند.


اولین سری کامپیوترهای کوچک خانگی تحت عنوان «Apple I» چنان سر و صدایی در جهان ارتباطات پدید آورد که نام جابز و وزیناک به سرعت در سراسر دنیا پراکنده شد و این فروش اولیه مبلغی معادل هفتصد و هفتاد و چهار هزار دلار سود برای این دو دربرداشت. در سال بعد نوع جدید و پیشرفته‌تر این کامپیوترها با نام «Apple II» به بازار فرستاده شد. اما هنوز برای رقابت با فروش «IBM» راه درازی در پیش داشت. از همین رو آنها تصمیم گرفتند تا به سراغ دوستان خبره اما گمنام خود در شرکت «آتاری» روند و از آنها کمک بجویند. در نتیجه این همکاری‌ها و یافتن تعدادی سرمایه‌گذار کلان، وضعیت «Apple II» به جایی رسید که در عرض سه سال با افزایش فروش 700 درصد، سودی معادل 139 میلیون دلار عاید آنها نمود.

.
جالب اینجاست که آن دو به این میزان پیشرفت نیز راضی نبودند. از همین رو نسل جدید محصولات خودرا تحت عنوان «Apple III» راهی بازار نمودند. سال‌های بعد با طراحی «Macintosh» شهرت «جابز» بیش از پیش شد و نام او را برای همیشه در صنعت و تکنولوژی جهان به ثبت رساند.


علیرغم تمام ثروت و شهرتی که از طریق «Apple» عاید «استیو» شده بود، تصمیم گرفت در سال 1985 از سمت خود کناره‌گیری کند و از کمپانی عظیمش فاصله گیرد. با این تصمیم چند سالی به تفریح و لذت از زندگی پرداخت اما عشق او به کار و خلق نوآوری هرگز رهایش نمی‌کرد، تا اینکه در سال 1989 با خود اندیشید که دوباره شرکت بزرگی همانند «Apple » برپا کند و رهبری آن را برعهده گیرد و با تمام توان فکر خود را عملی سازد، کمپانی «Next step» پایه‌گذاری شد و تولید نسل جدیدی از کامپیوترهای خانگی را آغاز نمود. اما تلاش او در این زمینه دوام چندانی نیافت،...در سال 1993 بخش سخت‌افزاری «Next step» تعطیل شد و «جابز» تمام تمرکز خودرا بر روی بخش نرم‌افزاری آن نهاد. طراحی برنامه‌های نوین در عالم کامپیوتر دوباره «جابز» و «Next step» را بر سر زبان‌ها انداخت و سرمایه و شهرت بی‌شماری را از آن او ساخت.


در خاتمه تنها برای بیان اندکی از توانایی‌های این مبتکر خلاق فاقد تحصیلات دانشگاهی باید گفت که در لیست مشهورترین و ثروتمندترین افراد جهان نام «استیوجابز» به عنوان فردی ثبت شده است که پیش از سن 30 سالگی توانست شهرت و ثروت عظیمی را از طریق پایه‌گذاری کمپانی «Apple» از آن خود نماید و همچنان تا به امروز به فعالیت بی‌وقفه خود ادامه دهد.

 

3.جک ولش [مدیر قدرتمند جنرال الکتریک]


«Jack Welch» روش نوینی در نحوه اداره شرکت‌ها و کمپانی‌های بزرگ ابداع کرد که امروزه بسیاری از مدیران بزرگ فارغ‌ از اصول فرسوده و سنتی پیشین، به راحتی کنترل امور مرزهای تجاری خود را در دست گرفته و با سرعتی باورنکردنی به سوی پیشرفت و توسعه پیش می‌روند. تکنیک‌های افسانه‌ای مدیریت «Welch» به گونه‌ای است که هر مدیری را در هر قلمرویی به اوج می‌رساند. او خود نمونه بارز و موفق تکنیک‌های «Welch» است که در سن 44 سالگی کنترل تمامی امور کمپانی بزرگ و نامداری چون جنرال الکتریک آمریکا را در اختیار گرفت و عنوان جوان‌ترین مدیر یکی از بزرگترین شرکت‌های ایالات متحده را از آن خود نمود.


«John Frances Welch Jr.» در سال 1935 در ایالت «ماساچوست» آمریکا به دنیا آمد. در سال 1957 مدرک مهندسی شیمی خود را از دانشگاه همان ایالت دریافت کرد و پس از آن به سرعت به ادامه تحصیل مشغول شد و توانست در کوتاه‌ترین زمان ممکن دکترای این رشته را از دانشگاه «Illinois» دریافت نماید.


بلافاصله پس از فراغت از تحصیل یعنی در سال 1960، «Welch» به کمپانی «جنرال الکتریک» پیوست و مشغول به کار شد؛ اما یک سال بعد تصمیم به ترک این کمپانی گرفت. او که از بدو ورود به این مکان با نحوه ارتقا شغلی کارکنان و برخی روش‌های مدیریتی مشکل داشت، پس از یک سال فعالیت با دریافت پیشنهاد کار در یک شرکت «شیمی معدن» با جدیت تمام تصمیم به ترک جنرال الکتریک گرفت. دریافت حقوق 10500 دلار برای یک مهندس جوان و تازه‌کار اگرچه ایده‌آل به نظر می‌رسید، اما او سوای مسائل مادی به روحیات حاکم بر محیط کارش بیشتر اهمیت می‌داد. به هر ترتیبی که بود تا یک سال توانست این شرایط را تحمل نماید اما به محض دریافت پیشنهاد جدید از شرکتی دیگر، تصمیمش جدی‌تر شد.

.
هنگامی که «Welch» تصمیمش را برای مسئول رده بالایش، «Reuben Gutoff» مطرح کرد، با عکس‌العمل عجیبی روبه‌روشد. او که تا پیش از این تصور می‌کرد، «Gutoff» از شکایت‌های هرروزه «Welch» در مورد نحوه بوروکراسی دست و پاگیر کمپانی خسته شده است و با شنیدن تصمیم او بسیار خوشحال خواهد شد، به ناگاه با عکس‌العمل شدید او مبنی بر عدم اجازه به وی برای چنین کاری روبه‌رو شد..
«Gutoff» که خود مدیری جوان و لایق در آن بخش به حساب می‌آمد، به خوبی می‌دانست که وجود افرادی متخصص چون «Welch» برای جنرال الکتریک سرمایه‌ای بی‌کران محسوب می‌شوند و از دست دادن آن‌ها به منزله از دست دادن بخش مهمی از سرمایه شرکت است. از همین‌رو «Welch» و همسر جوانش را برای گردش در خارج از شهر دعوت کرد و در یک گفتگوی چهارساعته توانست او را قانع سازد تا از تصمیمش منصرف گردد.

او به «Welch» قول داد که شرایط را به گونه‌ای مهیا سازد که گویا او به دور از بوروکراسی ادارات و شرکت‌های بزرگ تنها برای شرکت‌های کوچک تحت فرمان یک کمپانی بزرگ کار می‌کنند و بدین ترتیب تمامی این رفت و آمدهای وقت‌گیر اضافی برای انتقال نظرات و تصمیمات برای او برداشته خواهد شد..


به دنبال این جریان، «Welch» با عزمی جدی‌تر به کار بازگشت و به کمک «Gutoff» توانست پله‌های ترقی را به سرعت طی نماید. او ابتدا با بکارگیری روش نوین و مبتکرانه بازاریابی محصولات جنرال الکتریک را به طرز شگفت‌آوری ارتقا داد و از همین‌رو نام و اعتبار خاصی در کمپانی به دست آورد.

سپس در سال 1972 به سمت معاونت یکی از بخش‌ها، در سال 1977 مدیریت آن بخش، در سال 1979 یکی از اعضای هیات مدیره و سرانجام در سال 1981 به عنوان جانشین «Reginald Jones» و جوان‌ترین مدیرکل کمپانی عظیم جنرال الکتریک منصوب شد.


در طول فعالیت 20 ساله او در این سمت، جنرال الکتریک پیشرفتی بی‌سابقه در خود مشاهده کرد به طوری که فروش محصولات آن از 12 میلیارد دلار در سال 1981 به 280 میلیارد دلار در سال 2001 افزایش یافت. تعداد بسیاری از کارشناسان موفقیت «Welch» را مدیون توانایی او در مدیریت و بکارگیری تکنیک‌های فوق‌العاده موثر می‌دانند. او به سادگی می‌دانست که چطور افکار و اهدافش را به تک تک افراد از بالاترین رده تا پایین‌ترین رده شرکت انتقال دهد. او اعتقاد داشت که مدیران ارشد شرکت به جای نصب انواع و اقسام اطلاعیه‌های مختلف در تابلو اعلانات و یا ابلاغ نظراتشان توسط بوروکراسی طولانی و خسته‌کننده اداری، می‌بایست از شیوه «تکرار» استفاده نمایند. به باور او این مساله باید به گونه‌ای انجام شود که اهمیت اهداف و مقاصد و یا دستورات جدید حتی به خانه کارکنان نیز کشیده شود و آنها سر سفره شام با خانواده نیز در مورد آن صحبت نمایند. در نظر او اگر در ذهن کارکنان، شرکت از شکل یک راهرو دراز و پر پیچ و خم با موانع متعدد برای رساندن خبر از جایی به جای دیگر به یک سوپرمارکت بزرگ تشبیه شود، دیگر تمامی اتلاف وقت و انرژی در این سیستم اداری از بین خواهد رفت. اگر تمامی بخش‌ها همچون قفسه‌های سوپرمارکت در کنار هم و در معرض تماس دیگران قرار گیرند، نه به سیستم کاری آنها لطمه‌ای خواهد خورد و نه دخالت و ناهماهنگی در انجام امور پدید خواهد آمد، علاوه بر این‌ها تماس طولانی مدت همه با یکدیگر سبب خواهد شد تا مطالب موردنیاز کمپانی بارها و بارها دهان به دهان تکرار شده و در ذهن همگان نقش بندد.

..
بکارگیری این روش غیرمعمول سبب شد تا کارکنان همگی خود را جزئی از کل بدانند و تماس‌های روزمره آن‌ها با مدیران ارشد کمپانی، نوعی اعتماد به نفس و وابستگی عاطفی به جنرال الکتریک در آن‌ها پدید آورد و اینگونه شد که در مدت 20 سال این کمپانی چنان رشدی کرد که قوی‌ترین مدیران دنیا از عهده آن برنمی‌آمدند.
اگرچه در سال 2001، «Welch» از سمت خود بازنشسته شد اما توان علمی و مدیریتی او به حدی است که حتی در سن و سال امروز نیز قریب به 500 کمپانی او را به عنوان مشاور و راهنما در کنار خود دارند و از تکنیک‌های خلاق او سود می‌جویند.

 

4. Timothy Berners lee       [خالق www]


"

World Wide Web" اصطلاحی آشنا برای تمامی کاربران اینترنتی است که در سراسر این کره پهناور همه آنها به هر زبان و ملیتی که باشند یک برداشت مشترک از آن دارند. اما شاید بسیاری از شما دوستان اطلاعی نداشته باشید که این کلید ورودی سایت‌های جهانی از کجا و توسط چه کسی پدیدار گشته است.


"Timothy Berners lee" در سال 1964 در لندن دیده به جهان گشود. از همان دوران کودکی عشق و علاقه فراوان به سر هم کردن اشیای کم ارزش دور و بر خودش جهت ساخت لوازم باارزش‌تر نشان می‌داد، بارها و بارها با کنار هم قرار دادن قوطی‌های کنسرو برای خودش ماشین‌های اسباب‌بازی درست می‌کرد و آنها را مقابل چشمان کودکان همسایه به نمایش می‌گذاشت. هنگامی که اندکی بزرگتر شد به سراغ وسایل برقی رفت قطعه‌های ساده الکترونیکی ساخت "Tim" برای فروشندگان لوازم الکتریکی محله سکونت‌شان اصلاً قابل باور نبود.

..
سال‌ها بعد در سال 1976 از کالج "Qeen" دانشگاه آکسفورد فارغ‌التحصیل شد و در همان زمان بود که اولین کامپیوتر خود را به همراه لحیم یک تکه آهن، چند قطعه TTL، یک عمل کننده 6800M و یک تلویزیون قدیمی ساخت. با انجام این کار، توسط یک شرکت مخابراتی با نام «Pleesy» که یکی از تولیدکنندگان بزرگ تجهیزات مخابراتی در بریتانیا به شمار می‌رفت، جذب شد. مدت دو سالی را که در آنجا بود توانست ایستگاه‌های تقویتی پیام‌ها را تقویت بخشد و از این رو کمک بسیار موثری به این صنعت اهدا کرد.

.
دو سال بعد یعنی در سال 1978 از «Pleesy» جدا شد و به کمپانی بزرگ دیگری به نام «DGnash» پیوست، جایی که او با هوش و ابتکار بالای خود توانست یک نرم‌افزار حروف‌چینی برای چاپ‌کننده‌های هوشمند طراحی کند.


یک سال و نیم بعد به عنوان مشاور ارشد در لابراتوار فیزیک اروپا در سوییس به کار شد و در مدت شش ماهی که در آنجا فعالیت می‌کرد توانست برای خودش برنامه ذخیره اطلاعات ویژه‌ای با کارایی بالا طراحی نماید، از آنجا که «Enquire» برنامه طراحی شده را تنها برای استفاده شخصی خودش ابداع کرده بود، درصدد انتشار آن برنیامد اما جالب اینجاست که همین برنامه بعدها زمینه‌ساز طراحی «WWW» گردید.


با جدایی از لابراتوار فیزیک به کمپانی مشهور «

CERN» پیوست، در همان جا بود که خلاقیت «Tim» در زمینه طراحی‌های کامپیوتری بیش از پیش شهره خاص و عام شده بود و توانست با استفاده از توانایی بالایش در این امر برنامه‌های بسیار متنوعی را طراحی کند که از جمله آنها می‌توان به «WWW» اشاره کرد..


این طراحی که در دسامبر 1990 انجام شد به افراد اجازه می‌داد تا با یکدیگر در یک وب‌سایت ارتباط برقرار نمایند و سرانجام در تابستان 1991 در اینترنت راه‌اندازی شد.


دقیقاً از همین زمان بودکه پیشنهادات متنوع و باارزشی از سوی شرکت‌های بزرگ کامپیوتری به سوی تیم سرازیر شد و نام او را بر سر زبان‌ها انداخت. فعالیت‌های گرافیکی و برنامه‌نویسی او از سال 1991 تا به امروز به حدی گسترده شده است که برای نوشتن پیرامون آنها ساعت‌ها وقت لازم است. برای نشان دادن گوشه‌ای از عملکرد این مرد بزرگ در این سال‌ها ذکر این مطلب کفایت می‌کند که از سوی امپراتوری بریتانیا لقب شوالیه- دومین رتبه عالی سلطنتی- به این مبتکر چهل ساله و مدیر کنسرسیوم «WWW» به خاطر خدماتش به توسعه جهانی اینترنت اعطا می‌گردد.

 

5. Jeff Bezos [بنیانگذار Amazon]


از اولین روزهایی که دستگاه چاپ اختراع شد تا به امروز لحظه لحظه بر تعداد علاقه مندان کتاب و کتاب خوانی افزوده می شود. سالیان سال است که اهل قلم و فکر برای یافتن کتب مورد علاقه خود به روش های گوناگون و متعددی متوسل می شوند. یافتن و مطالعه کتب در دوره ای از تاریخ تنها در کتابخانه کلیساها و یا دانشگاه های بزرگ و معتبر امکان داشت. تنها برای دستیابی به یک کتاب ارزشمند ممکن بود شما را از شهری به شهری دیگر و یا از دیاری به دیاری دیگر بکشاند. اما کم کم با توسعه ارتباطات و سهل الوصول شدن امر تجارت اندکی کار ساده تر گشت. کار به حدی ساده شده بود که تنها با بیرون رفتن از خانه و سرزدن به کتاب فروشی مرکز شهر امکان تهیه هر نوع کتابی برای شما فراهم شده بود.

 

 اما برای بشر در حال پیشرفت که لحظه به لحظه زندگی اش توام با حوادث و اتفاقات شگرف و پیش بینی نشده است، صرف این مدت زمان جهت رفت و آمد به کتابفروشی نیز ضرری جبران ناپذیر تلقی می شود. انسان امروزی به چنان حد از پیشرفت و تکنولوژی دست یافته است که حتی برای خرید یک کتاب می تواند در اتاقش بر روی صندلی راحت مقابل کامپیوترش بنشیند و با فشار چند دکمه تمامی عملیات خرید از جمله پرداخت هزینه آن را انجام دهد. این مساله تنها برای کتاب هایی نیست که شما آنها را می شناسید؛ با ورود به سایت اینترنتی «Amazon.com» شما به راحتی می توانید در رابطه با موضوعات دلخواه خود کتبی از سراسر دنیا پیدا کنید و حتی این امکان برای شما فراهم شده است. تا به کل موضوع کتاب و احتمالا نقدهایی که درباره آن نوشته شده است پیش از تصمیم برای خرید کتاب مورد نظر دست یابید.

 
تمامی این تسهیلات مدیون فردی است به نام «Jeff Bezos» .


«Jeff» پسر ارشد « Miguel Bezos» مدیر کمپانی «Exxon» می باشد. از همان دوران کودکی نبوغ ویژه ای برای انجام کارهای خارق العاده و نو داشت . پدر بزرگش که بازنشسته سازمان انرژی اتمی بود آینده درخشانی را برای او تصور می کرد و در تمامی روزهای تعطیل مدرسه او را به مزرعه خود در تگزاس می برد. تاثیر پدر بزرگ بر «Jeff» به حدی بود که تصمیم گرفت مطابق خواست پدر بزرگ در آینده یا یک فضا نورد شود و یا یک فیزیکدان معروف. البته این تصمیم چندان احساسی نبود چرا که او توان و استعداد خود را در این زمینه به مراتب ثابت کرده بود. از جمله ابتکارات او در دوران نوجوانی خلق مکعب بی انتها بود که با استفاده از یک جعبه مکعبی کوچک که تمامی اضلاع آن را آینه تشکیل می داد، تعداد تصویر اجسام قرار داده شده در میان جعبه را به بی نهایت می رساند که این ابتکار او در آن سن و سال شور و هیجان بسیاری را برپا کرد. دیگر اینکه هر گاه آسیاب های بادی مزرعه پدر بزرگ از کار می افتاد ابتدا پیش از خبر کردن مکانیک محل «Jeff» را صدا می کردند و در اغلب موارد او به راحتی آنها را تعمیر می کرد.


هوش و استعداد بی نظیر او در درس های مدرسه نیز ثابت شد، بطوریکه دوره دبیرستان را با بالاترین نمرات به عنوان شاگرد اول در «

Miami» برگزیده شد و راهی دانشگاه شد. در دانشگاه نیز به همین شکل در رشته مهندس برق و کامپیوتر مشغول به تحصیل و سرانجام پس از اتمام دوره فارغ التحصیل شد..


با اتمام دوره تحصیل، «Bezos» یک متخصص کامپیوتر شده بود. از این رو کمپانی «FITEL» در نیویورک از او دعوت به کار کرد و دو سال بعد جهت مجهز کردن سیستم کامپیوترهای کمپانی «Bankers Trust» وارد این شرکت شد و در سال 1990 به سبب لیاقت هایی که از خود نشان داد به سمت معاونت این کمپانی در آمد و به عنوان جوان ترین معاون آن مشغول به کار شد.

.
در فاصله سال های 1990 تا 1994 ، «Bezos» وارد کمپانی «D.E Shaw» شد و با خلق پیچیده ترین سیستم تکنولوژیکی مالی، قدرت آن را در «Wall Street» فزونی بخشید و سرانجام در سمت مدیر ارشد گروه و مجددا به عنوان جوان ترین مدیر به کار مشغول گردید.

.
او که تخصص ویژه ای در کامپیوتر داشت، با پدیدار شدن تجارت الکترونیک تصمیم گرفت تا از تخصص خود در این نوع تجارت نیز استفاده نماید. از این رو همراه همسرش «Mackenzie» که یک رمان نویس بود و علاقه فراوانی به مطالعه کتب گوناگون داشت، سایت «Amazon.com» را بنا کرد. البته شکل اولیه سایت و نحوه کاربری آن اصلا قابل مقایسه با نوع فعلی در آن نبود چرا که آنها در ابتدا اصلا توجه تصور چنین تجارت عظیمی را نداشتند. قصد آنها فروش کتاب ، CD و نوارهای موسیقی و فیلم در محدوده ای اندک بود اما بازگذشت زمان و درک نیاز جوامع بشری « Bezos» کم کم آن را ارتقا داد به شکل فعلی اش رساند.


سایت «

Amazon.com» که امروزه با فروش بیش از 92/1 میلیارد دلار و همچنین بیش از 60 هزار لینک در مقام اول فروش اینترنتی قرار دارد. در ماه می سال 1997 وارد بورس شد و هم اکنون سهامی با ارزش بیش از 17 میلیارد دلار در اختیار دارد.


«Jeff Bezos» موسس و مدیر این سایت بر اساس آمار اعلام شده در سال 2005 هم اکنون صاحب سرمایه ای شخصی معادل 1/4 میلیارد دلار می باشد که در این سال در لیست ثروتمندترین های جهان جای گرفته است.

 

6. سوئی چیرو هوندا [سرگذشت شرکت هوندا]


چیرو هوندا در سال 1906 در روستایی کوچک، در ژاپن به دنیا آمد.


هوندا مطالعه خود را به مجله ای بنام دنیای چرخها محدود کرد. روزی هنگام ورق زدن آن مجله چشمش به یک آگهی استخدام افتاد. شرکت آرتی شوکاتی توکیو، به یک شاگرد تعمیر کار نیاز داشت. او از آن شرکت تقاضای کار کرد، که موافقت شد. بیست ساله بود که مدیر به او پیشنهاد داد شعبه ای از شرکت آرت شوکاتی در دهکده اش باز کند. او مجبور بود که گاهی تمام شب را نیز کار کند.هوندا به این فکر افتاد که در 30 سالگی نخستین اختراع خود را به ثبت برساند.


هوندا به این فکر افتاد که از رئیس خود جدا شود، تمام اندوخته خود را به خرید توکای شویکی اختصاص داد. نخستین رینگ و پیستونهای او آنطور باید و شاید با استاندارد های معمول آن زمان مطابقت نمی کرد و قابل عرضه نبود. سنگینی بار مسئولیت کمی هوندا را خم کرده بود. پس از گذراندن دوره نقاهت، هوندا با کوله بار مختصری از اطلاعات فنی به کارخانه بازگشت تا تولید رینگ و پیستون راب ا کیفیت برتر از سر بگیرد.او در این بازی برنده شد او موسسه تحقیقات هوندا را پایه گذاری کرد.... هوندا با شکوفائی مجدد حرفه اش در سال 1948 ، یک کارگاه موتور سیکلت دایر کرد. چند سال بعد تولیدات شرکت هوندا همه جا پیچید و مدلهای گوناگون آن به بازار های جهان عرضه شد. شرکت هوندا در سال 1962 به طور رسمی اعلام کرد که به جرگه تولید کنندگان اتومبیل پیوسته است. زندگی هوندا را با دستور العمل هایی که برای کسب موفقیت در پنج عبارت زیر خلاصه کرده به پایان می رسانیم.

.
1- همواره بلند نظر و با نشاط باشید.


2- به نظرهای معقول اهمیت دهید، به اندیشه های تازه توجه داشته باشید و اوقات خود را صرف بهبود تولید کنید.

.
3- کارتان را دوست داشته باشید و بکوشید تا آنجا که ممکن است کار را برای خود دلپذیر کنید.


4- بی وقفه تلاش کنید تا آهنگی موزون و آرام به کار خود بدهید.
5- ارزش تحقیق و تلاش را در نظر داشته باشید.


7 . Adolf Merckle  حقوقدان، داروساز و میلیاردر

سرمایه‌گذاری در کشور آلمان ویژگی‌های خاص خود را دارد . علاوه برسرمایه‌گذاری در انواع بخش‌های صنعتی ، سرمایه‌گذ اری در بخش پزشکی ، خصوصا داورنیز به وفور مشاهده می‌‌گردد . این امر بدان دلیل است که در اکثر کشورهای جهان ،قیمت دارو به مراتب بالا است و تولید و فروش آن به عنوان یک امر تجاری‌ می‌تواندبستر مناسبی برای جذب سرمایه‌های کلان پراکنده باشد.

 

یکی از بزرگترین شرکت‌هایداروسازی آلمان که شهرت جهانی یافته است شرکت


« Phonix » می‌باشد . داروهای اینشرکت در تمام داروخانه‌ها و موسسات و مراکز پزشکی اروپا یافت می‌شود و با توجه بهاین فعالیت گسترده توانسته است رتبه دوم تولید و توزیع دارو در این قاره را از آنخود نماید . این کمپانی مدعی است که بازار داروی کشورهای آلمان ، ایتالیا ،مجارستان ، چک و اسلواکی ، دانمارک ، سوئد و فنلاند را کاملا در اختیار دارد وبراساس آمار منتشره در بیشاز 19 کشور جهان بالغ بر 122 مرکز توزیع مستیقم دارد . برطبق همین آمار در جولای 2004 رقم فروش این کمپانی 3/5 میلیارد دلار بوده که نسبت بهسال گذشته 2/0 میلیارد لار افزایش داشته است.


اما اسکان هدایت این امپراطوریداروسازی در دستان کیست ؟

 
دکتر « Adolf Merckle » متولد سال 1935 در شهر « Dresden » آلمان اداره این کمپانی عظیم را بر عهده دارد . او که اشتغال در این رشتهرا از اجداد خود به ارث برده است . هم‌اکنون با سرمایه‌ای معادل 9/6 میلیارد دلاراین افتخار خانوادگی را به اوج خود رسانده است . او که تحصیلاتش را در زمینه حقوقبه اتمام رسانده بود ، تصمیم گرفت تا همانند اجدادش وارد تجارت داروگردد و ازاستعداد و هنر ذاتی‌اش در این عرصه بهره فراوان جوید . از همین رو به همت ارثیهکلانی که از پدرش برجای مانده بود شروع به سرمایه گذاری در بخش‌های گونا گون صنعتیخصوصا صنعت داروسازی نمود

 .
او در ابتدا اداره کمپا نی دارویی « Phonix » راخریداری نمود تا به امروز که 57 درصد از سهام این کمپانی را در اختیار گرفته است . از سویی دیگر با آغاز میدریت کمپانی بزرگ داروسازی «Merckle Group »توانست نام خودرا در لیست بزگترین‌های این حرفه جای دهد و ثروت و شهرت کلانی را از آن خود نماید . این شرکت بزرگ بیش از 125 سال است که در آلمان به تولید دارو می‌پردازد و نام «Merckle » مواد اولیه خود را از کشورهای هند و چین و بخشی از تجهیزات خود را ازایالات متحده خریداری می‌نماید . البته « Adolf Merckle » نیز همانند دیگرسرمایه‌داران جهان ، سرمایه خود را منحصر به یک صنعت خاص نمی‌کند ، از این رو دربخش‌های مختلف صنعتی خصوصا سیمان و شکر نام او و روند سرمایه‌گذاری ‌های او بهمراتب مشاهده می‌شود.


مطلب آخر اینکه او هم اکنون در کشور آلمان به همراه همسرو چهار فرزندش زندگی می‌کند و به آینده‌ای چشم دوخته است که فرزندانش همچون خودسکان هدایت این کشتی‌های غول پیکر را در دست گیرند .

 

8.   Charles Wang سومین کمپانی تولید نرم افزار در دنیا



«charles wang» مدیری موفق ومیلیاردری بزرگ است که علیرغم عدم برخورداری از بسیاری خصوصیات و ویژگی‌های انسانهای مبتکر و نابغه ، توانست با شناخت و بکارگیری نیروهای درونی‌اش به جایگاهفعلی‌اش دست یابد. در حال حاضر او مدیریت شرکتی را بر عهده دارد که خودش بنیانگذارآن بوده و توانسته است در اثر مدیریت عالی خود و بکارگیری روش‌های بکرو بی‌نظیر آنرا به سومین غول دنیای نرم افزارهای کامپیوتری تبدیل نماید.


«charles wang» در 19 آگوست سال 1944 در "شانگهای " چین دیده به جهان گشود. پدرش قاضی عالیرتبه کشورچین بود که پس از به قدرت رسیدن حزب کمونیست در این کشور تصمیم به انتقال محل سکونتخانواده به شهر نیویورک ایالات متحده گرفت. با مهاجرت به آمریکا دیگر دوران زندگیآرام و مرفه برای خانوداه «Wang» به سر آمد. بارها و بارها آنها مورد هتاکی وبی‌حرمتی نژاد پرستان آمریکایی قرار گرفتند اما دیگر چاره‌ای جز ماندن و تحمل کردنبرای آنها باقی نمانده بود. حتی به دلیل این برخوردها آنها مجبور شدند تا چندین بارمحل مسکونی خود را از محلی به محل دیگر تغییر دهند اما به هر منطقه‌ای که می‌رفتندنمی‌توانستند اثری از آرامش روزهای گذشته در سرزمین مادری خود بیابند.


«Charles» نیز همانند دیگر اعضای خانواده از این وضعیت رضایت نداشت. او از همانابتدای ورودش به مدرسه با همه چیز مشکل داشت. روش تدریس معلمان مدرسه از اساسی ترینمشکلات او به شمار می‌رفت. به عقیده او معلمان تنها به تدریس فرمول‌های بی خاصیتدروس مختلف مشغول بودند. هرگز به دانش آموزان روش‌های درست فکر کردن را آموزشنمی‌دادند. از همین رو نسبت به درس و مدرسه بی‌تفاوت بود و همیشه در تمامی درس‌هاچه در دوران ابتدایی و چه در دوران دبیرستان پائین ترین نمرات کلاس را دریافتمی‌کرد.


به هر ترتیبی که بود دوران مدرسه را به پایان برد و برای تحصیل در رشتهریاضی وارد دانشگاه «Queen » شد. در سال 1966 مدرک لیسانس خود را در این رشتهدریافت کرد و به دنبال شغلی مناسب افتاد. یکی از مهمترین و شاخص‌ترین ویژگی‌های «Charles» که از دوران کودکی تا به امروز همراه او بوده است و او به بهترین نحوممکن از آن یاری جسته است، توانایی او در برقراری ارتباط اجتماعی قوی با دیگرانمی‌باشد. روابط عمومی بسیار خوب او که حتی امروز آن را علت اصلی موفقیت‌هایشمی‌شناسد سبب گشت تا در دانشگاه کلمبیا به عنوان برنامه نویس مشغول به کار شود. اینکه چطور جوانی که در تمام عمرش با کامپیوتر سر و کاری نداشته است چگونه می تواندبه عنوان برنامه نویس کامپیوتر دانشگاه کلمبیا استخدام شود خود سوالی است که تنهاجواب آن داروی قوی برقراری ارتباط مناسب با دیگران می‌باشد.


با شروع کار وآشنایی با اصول اولیه آن دریافت که نوعی علاقه فطری و درونی به این وسیله و نحوهکار آن دارد. از همین رو با جدیت فراوان به کار با آن جهت آموختن تمامی نکات ریز ودرشت مشغول شد.


در مدت چهار سالگی که در این دانشگاه مشغول به کار بود به خوبیبا نرم افزارهای کامپیوتری آشنایی پیدا کرد و پس از آن تصمیم گرفت نحوه تجارت بااین نرم افزارها را نیز بیاموزد. از این رو به عنوان مسئول فروش نرم افزار در یکیاز بخش‌های کمپانی «Standard Data Corp» مشغول به فعالیت شد. با کسب تجربه در موردنحوه کار نرم افزارها و همچنین چگونگی خرید و فروش آنها «Charles» در سال 1976تصمیم به بنای یک شرکت نرم افزاری گرفت و نام آن را «Computer Associates» نهاد.
هنگامی که «Wang» شرکت کوچک «CA» را راه اندازی نمود هرگز تصور نمی‌کرد کهفروشی معادل فروش امروزه‌اش یعنی بیش از 25 میلیارد دلار در انتظارش باشد. او که باجدیت فراوان کار را آغاز نموده بود توانست با مدیریت فوق العاده‌اش«CA» را به سومینکمپانی بزرگ نرم افزاری در دنیا پس از «Microsoft » و «Oracle» تبدیل سازد.


جدیت او در کار به حدی است که تا به امروز با گذشت بیش از 60 سال از زندگی‌اشهیچ کس جرات نکرده او را «chuck» و یا «Charlie» بنامد و این در حالی است که معمولاکسانی که نام «charles» را در شناسنامه خود دارند توسط اطرافیان با این دو نام غیررسمی‌تر خطاب می‌گردند.


از دیگر ویژگی‌های او می‌توان به تعصب بیش از حد او دررابطه با بکارگیری اصول قدیمی اقتصاد به جای اصول نوین اشاره کرد. او عقیده دارد بابکارگیری اصول قدیمی، دیگر رقبای بزرگ که از اصول جدید تبعیت می‌کنند نمی‌توانندشدت وحدت کار را تخمین زنند و یا ضربه‌های مهلک اقتصادی وارد نمایند.


امامهمترین معیار او در بکارگیری افراد و استخدام کار مندان، داشتن روابط اجتماعی قویمی‌باشد. گفته می‌شود که حساسیت او نسبت به این امر به قدری بالا است که حتیکارمندان خود را از استفاده از e-mail های اینترنتی برای برقراری روابط با دیگرانمنع کرده است چرا که به عقیده او این فن آوری سود بخش در حال حاضر به نادرستی مورداستفاده قرار می‌گیرد و مانعی بزرگ برای رویارویی مستقیم افراد با یکدیگر محسوبمی‌گردد.


مطلب آخر اینکه این میلیاردر چینی علیرغم سال ها دوری از وطن و زندگیدر غرب ، همچنان وابستگی خود را به شرق حفظ نموده است و در حد توان برای پیشرفت اینقسمت از کره خاکی تلاش می‌نماید. از جمله اقدامات او در این زمینه می‌توان بهکمک‌های فراوان او به انجمن آمریکایی‌های آسیایی و یا هدایای مالی او به دانشگاهنیویورک جهت احداث بخش فرهنگی آسیایی در این دانشگاه اشاره نمود.

 

  1. جان جانسون مجلات متعدد و شبکه مخصوص سیاه پوستان


مجله ابونی در سال 1985 چهلمین سالگرد خود را جشن گرفت. قسمت اعظمموفقیت آن به تلاش بنیانگذار آن، جان جانسون نسبت داده می شود. جانسون در شهرآرکانسو در خانواده ای فقیر به دنیا آمد. او و مادرش بعد از مرگ پدرش در اتفاق بدیکه در یک کارخانه چوب بری رخ داد، راهی شیکا گو شدند.

   او هنگام تحصیل در دانشگاهو کار برای یک شرکت بیمه به عنوان میراستار اعلامیه های شرکت، به کار                روزنامه نگاریعلاقه پیدا کرد. زمانیکه او هنوز برای آن شرکت بیمه کار می کرد، ایده تأسیس یکروزنامه به نام   دایجسب به سبک گفتار سیاهها به ذهنش رسید. او احساس کرد که اغلبانتشاراتی که توسط سفید پوست ها اداره   می شود ، تصویر منصفانه ای از یک فرد متشخصسیاه پوست ارائه نمی دهد.


جانسون متقاعد شد که عقیده عالی می باشد، اما از لحاظمالی امکان اجرای آن طرح وجود نداشت. او نهایتاً مجبور شد تابرای به دست آوردن 500دلار، اسباب و اثاثه مادرش را گرو بگذارد. با آن پول او توانست در سال 1942 نگرودایجست را پایه گذاری نماید. در آن زمان ا. 24 ساله بود.


نوآوری و روح کارآفرینیجانسون از طریق به کار گیری استراتژی اداره نگرو دایجست به وسیله توزیع کنندگان آنعیان شد. او و دوستانش به تمام دکه های روزنامه فروشی مراجعه کردند و تقاضای مجلهنگرو دایجست کردند. بعد از تقاضای کافی، عاملان فروش در دکه های روزنامه فروشی بهتوزیع کنندگان مراجعه کردند و خواستار آن مجله شدند. در مورد دیگر، زمانیکه آگهیدهندگان سفید پوست از دادن آگهی های خود به آن مجله امتناع کردند، او در موردسرگرمی ها و خواندنی های مورد علاقه مارشال فیلد خرده فروش شیکاگویی مطالعه کرد وسپس با او قرار ملاقاتی گذاشت. در این ملاقات او علائق فیلد را مورد بحث قرارداد وسپس او را متقاعد کرد که هم به او آگهی بدهد و هم دیگران را برای دادن آگهی به اومتقاعد نماید.


او در سال 1945 بر مبنای موفقیت نگرودایجست مجله ابونی را تأسیسکردو او مجله لایف را الگوی خود ساخت و تماماً داستانهای موفقیت آمیز را چاپ میکرد. جانسون توضیح داد که : مجله ما همیشه بیانگر موفقیت و دستیابی به اهداف بودهاست ما طی سالها تلاش همه چیز را دوباره تعریف کردیم. زمانیکه ما کارمان را شروعکردیم موفقیت در چیزهای همچون داشتن یک ماشین بزرگ و خانه های مجلل و...خلاصه میشد. اکنون ممکن است موفقیت در پروش یک خانواده، فائق آمدن بر عقب افتادگی نژادی یافرستادن فرزندان خود به دانشگاه معنا یابد. هدف ما تأکید شدید بر جنبه های مثبتمسائل می باشد.


امروزه، ابونی بیش از یک میلیون تیراژ دارد و پایه انتشاراتجانسون می باشد که شامل مجلات دیگری به نامهای جت، باک استارز، ابونی، جی آر و یکایستگاه رادیویی مختص سیاه پوستان در شیکاگو می باشد. جانسون شعبه هایی نیز در دیگرمناطق دارد. یکی از شعبه های پر سود، شعبه ای می باشد که لوازم آرایش تبلیغ می کند،این شعبه که فشن فر نام دارد، در مقابل شرکت های بزرگ تبلیغ لوازم آرایشی که تلاشمی کنند با پی بردن به مرز موفقیت جانسون بازار او به دست بیاوردند، رقابت می کند.

  1. کری پکر ثروتمند‌ترین استرالیایی


● «پکر» یکی از دوستان تام‌کروز، بازیگر مشهور هالیوود است.


● «پکر» مالکقدیمی‌ترین مجله استرالیای با نام The Bulletin است که از سال 1880 تاکنون چاپمی‌شود


اما «روپرت مرداک» چند وقتی است که شهروند آمریکا شده است. به‌همین خاطردیگر لازم نیست «کری پکر» نگران این مساله باشد که آیا رقیبش از او ثروتمند‌تر استیا خیر. چون «پکر» که همچنان شهروند استرالیا است، عنوان ثروتمند‌ترین مرد استرالیارا نیز در اختیار دارد. «پکر» نیز همچون «مرداک» ثروتمند بودن را در فعالیت‌هایرسانه‌ای می‌داند. «کری فرانسیس بولمورپکر» در 17 دسامبر 1937 در استرالیا به‌دنیاآمد و سهامدار عمده شرکت PBL یا Publishing and Broadcasting limited است. این شرکتمالک شبکه تلویزیونی Nine Television Network و همچنین Australian concolidated press است که پرفروش‌ترین مجله‌های استرالیا را عرضه می‌کند.


مقر اصلی Publishing and Broadcasting limited در سیدنی، پایتخت استرالیا قرار دارد. اینشرکت مالک 33 درصد کانال اسکای نیوز استرالیا و همچنین 25 درصد Foxtel است و 4 شبکه GTV-9melboum ، TCN-9sydney، QTQ-9Brisban و NTD-8 Darwin را در اختیار دارد. شرکت PBL به‌طور تقریبی 40 درصد از پرفروش‌ترین مجلات استرالیا را از طریق Australian consolidated press عرضه می‌کند. شبکه تلویزیونی GTV-9 یکی از اولین شبکه‌های تجاریدر ملبورن استرالیا است که فعالیت خود را به‌طور آزمایشی در 27 سپتامبر 1956 آغازکرد. در سال 1956 میلادی GTV-9 که هنوز فعالیت خود را به‌طور آزمایشی آغاز کردهبود، برای رقابت با شبکه‌های ABV-2 و HSV-7 بازی‌های المپیک ملبورن 1956 را رویآنتن برد.

 از معروف‌ترین مجریان اخبار استرالیا، آقای برایان تیلور، در سال 1979قراردادی با این شرکت عقد کرد و او به مدت 20 سال به فعالیتش در GTV-9 ادامه داد. شبکه تلویزیونی دیگر “ Nine Network” ، کانال TCN-9 است. مجوز فعالیت این شبکهتلویزیونی یکی از 4 مجوز ابتدایی بود که برای شبکه‌های تجاری در استرالیا صادرمی‌شود. TCN-9 فعالیت خود را در 16 سپتامبر 1956 آغاز کرد.

اولین برنامه این شبکهبا عنوان «این تلویزیون است!» فعالیت خود را آغاز کرد و به مدت 14 سال از این شبکهپخش شد در حالی‌که کار را با خیلی از چهر‌ه‌های تلویزیونی استرالیا آغاز کرد. مالکاصلی این شبکه تلویزیونی، پدر میلیاردر فعلی استرالیا یعنی «فرانک پکر» بود. «فرانکپکر»در سال 1906 به‌دنیا آمد و فعالیت خود را در حوزه نشر آغاز کرد.

 

وی در اول می 1974 جان سپرد. شبکه تلویزیونی Nine Networks که مالک کانال‌های تلویزیونی یادشدهاست، شعار «هنوز شماره یک هستیم» را سر می‌دهد. پیش از این نام این شبکه نشنالتلویزیون نتورک بود و اکنون در شهرهای اصلی استرالیا همچون سیدنی، ملبورن، آدلاید ،پرث و ... فعالیت دارد. در حقیقت این شبکه معتبرترین و پربیننده‌ترین شبکهتلویزیونی در استرالیا به‌شمار می‌رود . Nine Networks معمولاً برنامه‌هایی که درخود استرالیا تولید می‌شود را روی آنتن می‌برد اما برنامه‌های آمریکایی نیز که دراسترالیا طرفداران زیادی دارد، بخش قابل توجهی از برنامه‌های تلویزیونی کانال‌های Nine Networks را به خود اختصاص داده‌اند. ورزش کریکت از ورزش‌های محبوب کشورهایمشترک‌المنافع است و طرفداران زیادی در استرالیا دارد

. Nine Networks حق پخش محلیکریکت را از اواخر دهه 1970 در اختیار دارد و توانسته است با نصب دوربین‌های ویژه،در زمین کریکت، تحولی در پخش این مسابقات پدید آورد. Nine Networks همچنین پخشمسابقات لیگ ملی راگبی را منحصراً در اختیار خود دارد. یکی دیگر از شرکت‌هایی که دراختیار میلیاردر استرالیایی است ، Australian consolidated press که به‌خصوص ازشرکت مادر PBL است.

این شرکت در سال 1993 فعالیت خود را آغاز کرد و هفته نامه The Australion Woman’s Weekly که یکی از هفته‌نامه‌های پرطرفدار استرالیا است را عرضهمی‌کند. “The Bulletin” مجله دیگر این شرکت است و در حقیقت این مجله قدیمی‌ترینمجله استرالیا به‌شمار می‌رود چراکه از سال 1880 تاکنون در استرالیا عرضه می‌شود. «جیمز پکر» پسر میلیاردر استرالیایی پیشتر مالک شرکت one Tel بود که در سال 2001اعلام کرد دیگر قادر به فعالیت نیست.


سقوط “oneTel” در می 2001 باعث شد PBL مبلغ 327 میلیون دلار استرالیا ضرر دهد. «جیمز پکر» در مجمع سالیانه PBL گفت که ازفروپاشی “oneTel” درس‌های تلخی فراگرفته است هرچند که بعدها منکر این مساله شد کهدرآن کنفرانس هدفش عذرخواهی از نحوه مدیریتش در “oneTel” بوده است. در سال 1999 «جیمز پکر» که آن موقع تنها 32 سال داشت با «جودی میرز» ، مدل شنا، ازدواج کرد امااین ازدواج چند سالی بیشتر به‌طول نینجامید و آنها در ژوئن 2002 از هم جدا شدند. وییکی از دوستان تام‌کروز، بازیگر نقش اول «ماموریت غیر ممکن» ، است. ثروتمندترین مرداسترالیا همچنین مالک کازینوی معروف ملبورن “Crown Casino” و چند قمارخانه استرالیااست.

 

11. استیون کین، استیوارت رزمن، جان فرس [سایت بازیwww.gamesville.com]


هیچ وب سایتی ادعانمی‌کند:

 «صورت‌حساب‌های بانکی ما آن‌قدر سنگین هستند که باید با UPS ابلاغ شوند.» آماده کردن این بسته ماهانه کاری تمام‌وقت است، ولی حسابدار برای فهرست کردنسپرده‌ها تمام صفحات را با دقت نمی‌خواند. در عوض به چک‌های باطل‌شده رسیدگی می‌کندکه تعدادشان به بیش از 3500 مورد در ماه می‌رسد. آنهایی که چک‌ها را پشت‌نویسیکرده‌اند چه می‌کنند؟ از سایت‌های وب بازدید می‌کنند.

 

 

در Gamesville مردم بهبازی‌‌های رایگان می‌پردازند و جوایز نقدی می‌برند. توجه داشته باشید که اینجاکازینو نیست، بلکه محلی برای بازی در وب است که از سوی آگهی‌دهنده پشتیبانی می‌شودو حضور در آن رایگان است. علاوه بر شرکت‌کنندگان در مسابقه، شرکت سازنده نیز ازبازی پول درمی‌آورد.

بازی‌ها درمقیاس بزرگ و با چند بازیکن در زمان واقعی انجاممی‌شوند. اگرچه این برنامه ممکن است تقلیدی به نظر برسد، ولی Gamesville منحصر بهفرد است.


Gamesville تنها سایتی است که به برندگان جایزه نقدی می‌دهد و بیشترینتعداد برنده را دارد. از آنجایی که بازی‌های Gamesville بدون سرمایه اولیه انجاممی‌شوند و بازیکنان هرگز شرط‌بندی نمی‌کنند، یعنی نه پولی با خود می‌آورند و نهپولی از دست می‌دهند، شرکت در آنها قمار نیست.


مهم‌ترین نکته‌ای که باید به آناشاره کرد این است که Gamesville به هیچ‌گونه انتقال برنامه، نرم‌افزار خاص،سخت‌افزار خاص، و مرورگر خاصی نیاز ندارد

.
استیو کین، 35 ساله و از موسسان Gamesville (در کنار استیوارت رزمن و جان فرس) می‌گوید: «ما تکنولوژی دیروز راامروز ارائه می‌دهیم.» با آنکه تکنولوژی Gamesville جدیدترین است آنها همیشه از آنبرای تغذیه قدیمی‌ترین نوع تکنولوژی استفاده می‌کنند تا هرکس که بخواهد بتواند وبازی شود.


در ابتدای 1998، Gamesville بیش از 700000 کاربر ثبت نام شده (با 1300کاربر جدید در روز) داشت که دو بازی اول خود را اجرا می‌کردند: BingoZone یا بازیشانس، و Picturama به عنوان یک سرگرمی مهارتی.


کین توضیح می‌دهد: «برنده کسی استکه زودتر از همه سرنخ‌های بازی را درست کنار هم قرار دهد.»


BingoZone همان‌طورکه تصور می‌کنید اجرا می‌شود. هر 20 ثانیه گوی جدیدی نشان داده می‌شود. بازیکنانبرای به دست آوردن آن دکمه Continue را کلیک می‌کنند. با استفاده از ماوس علامت‌هایکارت‌های بینگو و گوی‌ها را برمی‌دارید. وقتی برای اعلام یک شماره آماده شدید Bingo را کلیک می‌کنید. اولین اعلام درست برنده می‌شود. در هر بازی اگر بیش از شش بار Bingo را اشتباهی کلیک کنید، از ادامه بازی محروم می‌شوید.

 

در Picturama برنده کسیاست که زودتر از همه قطعات یک تصویر (معمولا مربوط به یک چهره سرشناس) را کنار همقرار دهد و کلمه یا عبارتی درهم ریخته را درست حدس بزند.


طبق گزارش‌های داخلی، Gamesville هر روز 40000 بازیکن دارد. هربار که متقاضی ارتباط برقرار می‌کند یکبازیکن به حساب می‌آید. همین شخص اگر دوبار ارتباط برقرار کند دو بازیکن محسوبمی‌شود. هر مراجعه کننده به طور متوسط 27 دقیقه در سایت می‌ماند. بازی‌های بینگو 8تا 10 دقیقه طول می‌کشند و اجرای Picturama حدود 7 دقیقه زمان می‌خواهد. هر نفر دریک دوره 18 ساعته می‌تواند 45 بار بازی کند، ولی نه به طور همزمان.


کین می‌گوید: «این بازی‌ها طوری طراحی شده‌اند که همزمان اجرا نشوند. ما بازیکنان را بین بازی‌هاجابجامی‌کنیم. این کار با میان پرده انجام می‌شود. نمی‌خواهیم آنها بلافاصله از یکبازی به سراغ بازی دیگر بروند.» در طول میان پرده آگهی‌هایی به نمایش درمی‌آیند کهمی‌توانند شامل سایت وب حامی مالی، صفحات ویژه، Shockwave، جاوا، و هرچیزی باشند کهآگهی دهنده می‌خواهد. «میان پرده‌های ما معمولا دو تا چهار دقیقه طول می‌کشند کهبرای ارتباط با حامیان مالی کافی است، ولی برای خروج آنها از سایت کفایت نمی‌کند

. ما آنها را مدتی بیرون می‌فرستیم، با این حال قبل از شروع بازی بعدی دوباره واردمی‌شوند.»


استفاده از آگهی اساس درآمد بالای یک میلیون دلاری Gamesville راتشکیل می‌دهد. آنها هزینه آگهی را از حامیانی مانند شرکت‌های عظیم سونی، پلی گرم،جی سی پنی، مایکروسافت، AT&T، و پابلشرز کلیرینگ هاوس، در کنار بیش از 20 شرکتمعتبر دیگر به دست می‌آورند. این شرکت‌های حامی برای هر هزار بار مشاهده (CPM) حداقل 20 تا 30 دلار می‌پردازند که با شکل‌های دیگر حمایت معمولا 10 تا 20 دلاردیگر به نرخ پایه اضافه می‌شود.


برخلاف بسیاری از ناشران آن لاین که از ترکیبآگهی و سرمقاله به دلایل اخلاقی و ژورنالیستی پرهیز می‌کنند، Gamesville از آناستقبال می‌کند.


کین می‌گوید: «ما در استفاده از آگهی قابل به تفکیک نیستیم. حتیدر خود بازی از آگهی استفاده می‌کنیم. مثلا در آگهی فیلم مستربین، صورت بین را درگوشه کارت بینگو، تصویر دیگری از او را روی کارت، و یک بنر مستربین را هم در بالایصفحه نشان دادیم.»


این جنون استفاده از تصویر بین آن قدر خوب در بازی تنیده شدهکه به قسمتی از آن تبدیل می‌شود و از این رو برای بازیکنان مزاحمت ایجاد نمی‌کند. کین می‌گوید: «بازی‌های آن‌لاین و نمایش‌های بازی ابزار بازاریابی کاملی هستند. درواقع فضایی هستند که مصرف‌کنندگان و بازاریاب‌ها از حضور در آن خوشحال می‌شوند.» به علاوه بعد از آن میزان مواجهه با بین، بازدیدکنندگان تمایل پیدا می‌کنند نگاهیبه سایت مستربین بیندازند.


شرکت‌کنندگان در مسابقه که خواهان جایزه نقدی هستندباید هنگام ثبت‌نام، اطلاعات درست ارائه دهند. دقت این اطلاعات با حجم پایین چک‌هایبرگردانده شده ثابت می‌شود. از 25000 چکی که Gamesville از آوریل 1996 صادر کردهاست (یک چک در هر بازی برای 25000 بازی انجام شده) فقط یک تا دو درصد توسط ادارهپست برگردانده شده‌اند. کین می‌گوید: «ما همیشه برای احتیاط چک را در فایل قرارمی‌دهیم. معمولا 10 روز بعد نامه‌ای الکترونیکی دریافت می‌کنیم که درباره چک سوالمی‌کند. ما آن را با پاکت باطل شده قبلی می‌فرستیم تا درستی کار خود را ثابت کنیم. تعداد کل چک‌های باقی مانده در فایل از ابتدای فعالیت ما تاکنون حدود 600 مورد یاحدود 5/2 درصد است. مبلغ آنها نیز تقریبا 17000 دلار یا در حدود 10 درصدمی‌شود.


این میزان اندک چک برگشتی بر دقت بانک اطلاعاتی Gamesville دلالتمی‌کند علاوه برنام، نشانی، و شماره تلفن از متقاضیان ثبت‌نام خواسته می‌شوداطلاعاتی درباره تاریخ تولد، وضعیت شغلی، و تحصیلات خود ارائه کنند.


کینمی‌گوید: «حمایت‌کنندگان مالی از این کار ما رضایت کامل دارند. ما همیشه ازبازیکنان می‌خواهیم اطلاعات مربوط به خود را برای دریافت جایزه به روز کنند.»


(Gamesville هیچ گاه این اطلاعات را نمی‌فروشد یا آنها را در امور غیر مرتبط باسایت به کار نمی‌برد.) ثبت‌نام‌کنندگان این اختیار را دارند که گزینه Special notice offers را انتخاب کنند. 95% این کار را می‌کنند و متوجه می‌شوند Yes گزینهپیش فرض است. در حال حاضر از این فهرست فقط برای توزیع خبرنامه ماهانه The Gamesville Times استفاده می‌شود.


به دلیل دقت فوق‌العاده بانک اطلاعاتی، Gamesville قادر است مخاطبان خود را به گروه‌های مختلف تقسیم کند، و مثلا برای هرمنطقه جغرافیایی آگهی‌هایی خاص همان منطقه نشان دهد. U.S.Lottery فقط در 34 ایالتقانونی است. بنابراین اگر اهل آلاباما باشید آگهی بنر U.S.Lottery را نخواهیددید.»


این تقسیم‌بندی جغرافیایی در آینده در پخش آگهی‌های زمانی به Gamesville کمک خواهد کرد. «مثلا NBC می‌تواند 30 دقیقه قبل از پخش یک برنامه خاص براساس محلپخش آگهی بخرد.» با آنکه ترافیک Gamesville هنوز در حدی نیست که پخش آگهی از آنتاثیرگذاری وسیعی داشته باشد محیط توسعه آن بی‌نهایت باارزش است.


با این حالباید در نظر داشت که تعدادی از مراجعان Gamesville در مناطق جغرافیایی دورافتادهزندگی می‌کنند. با وجود آنکه 95% مراجعه‌کنندگان ساکن آمریکای شمالی هستند، 5% باقیمانده در 65 کشور از جمله صربستان، بریتانیا، استرالیا و هند ساکنند.


تعدادمخاطبان خارج از آمریکای شمالی زیاد نیست، ولی ارزش این بازیکنان در سرگرمی، تازگیو هیجانی است که برای بازیکنان دیگر به همراه می‌آورند- آگاهی از اینکه باشرکت‌کننده‌ای از سوئد یا آرژانتین مسابقه می‌دهند در هر حال جالب است. کینمی‌گوید: «از نظر تجاری این 5% هیچ ارزشی ندارد. در واقع بعضی از حامیان مالی از مامی‌خواهند بازیکنان خارج از آمریکای شمالی را به بازی راه ندهیم.»


اطلاعات دقیقمراجعه کننده در مواردی نیز که Gamesville مجبور به انجام کار غیرآن‌لاین است بهکمک آن می‌آید. کین می‌گوید: «برخی فرم‌ها را خودمان براساس اطلاعات ارائه شده توسطبازدیدکننده پر می‌کنیم. عکس‌العمل آنها جالب است. بعضی‌ها آن را نهایت لطف مامی‌دانند، بعضی دیگر از آن تلقی ثبت‌نام خودکار می‌کنند، تعدادی هم صرفا راحتی کاررا می‌پسندند.»

 

با وجود موفقیت چشمگیر فعلی، Gamesville در آغاز مجبور بود برایمتقاعدکردن آگهی دهندگان به مزایای نوآوری خود در صنعت سرگرمی سخت تلاش کند. کین درتوضیح موضوع می‌گوید: «یکی از بزرگترین چالش‌های ما فروش بازی‌ها در حجم انبوه وبازاریابی برای آنها به عنوان محتوای مناسب برای حمایت مالی بود. ما با تصورقراردادی از بازی‌های کامپیوتری هیچ‌گونه نسبتی نداریم، با این حال در گروه‌هایمحتوایی دیگر مانند ورزش، سرمایه‌گذاری، اخبار، و سفر هم قرار نمی‌گیریم. به اعتقادمن بازی‌های ما برای وب همان حکمی را خواهند داشت که سریال‌های کمدی تک قسمتی باشخصیت‌های ثابت برای تلویزیون دارند.»


بیشترین موفقیت Gamesville در زمینهآگهی‌دهی با موتور جستجو به Lycos مربوط می‌شود که در آن کلمه کلیدی games را خریدهاست.


کین آشکارا می‌گوید: «سعی می‌کنیم بریک مبنای در حال پیشرفت حضور خود راحفظ کنیم. ما یک دسته آگهی بنر را برای مدت یک هفته نمی‌خریم، بلکه یک میلیون برایشش ماه می‌خریم. نرخ‌های کلیک ما معمولا 1 تا 2 درصدی هستند. ولی فقط روی کلیک‌هاحساب نمی‌کنیم. کلیک‌ها فوق‌العاده‌اند اما راه‌های دیگری هم وجود دارند.»

 


علاوهبر موتور‌های جستجو، بنرهای Gamesville را درسایت‌های سرگرمی مکمل از قبیل The Bingo Bugle, Hollywood Online, The Hub, Entertainment Asylum و Gambling.com نیزمی‌توان یافت. نتایج این سایت‌ها درست مانند نتایج موتورهای جستجو است.

 

  1. ریچارد لستر ، سالی لستر [سایت سوار کاریwww.horsenet.com


    اگر یک سایتبازرگانی داشتید از کدامیک از موارد زیر صرف نظر می کردید ؟
    الف- ارائه عناصریاز قبیل تصاویر و برنامه نویسی.
    ب- جلب و توجه مخاطبانی که 85 % آنها هنوز آنلاین نیستند.
    ج) دادن پیوند به همه سایت های رقیب.
    د- همه مواردفوق.
    باور عمومی پاسخ «د» را دیکته می‌کند. ولی این دیدگاه برای ریچارد لستر ، 32 ساله، و مدیر خدمات اینترنتی HorseNet ارزشی ندارد. او عقل متعارف رابه چالشگرفته و با گنجاندن همه موارد فوق در برنامه خود به نتایج خیر‌ه کننده ای رسیدهاست.


او در توضیح می‌گوید: « ما به همه رقبای خود پیوند می دهیم ، هر چند کهممکن است در عوض به ما پیوندی ندهند. به نظر من تعداد بازدیدکنندگان از سایت برایهمه سایت‌های بزرگ مربوط به اسب یکسان است. مسئله این است که آنها بعد از چه مدتدوباره مراجعه می کنند.»


تا امروزه پیش نیامده است که HorseNet به درخواستپیوند تا زمانی که محتوای آن به سوار کاری مربوط است جواب رد بدهد. لستر می‌گوید : «کار ما تامین اطلاعات مفید برای مراجعه کنندگان است . بر اساس این معیار ارائهپیوند قسمتی از کار محسوب می‌شود.


سایت فعلی وارث معنوی HorseNet اولیه است. در حال حاضر چیزی از شکل گذشته سایت وجود ندارد و حتی مدل تجاری آن تغییر کرده است. HorseNet یک سایت ترکیبی واقعی است که در آمدهای آن از سه منبع تامین می‌شود: محتوا، معامله، خدمات جنبیزمانی که HorseNet در دسامبر 1994 با هزینه 500دلار راه اندازی شد لستر 28 سایت مربوط به اسب پیدا کرده بود. امروز او می‌گویدهزاران سایت از این دست وجود دارد . آنها در روزهای عادی پذیرای بیش از 4000 بازدیدکننده هستند که نیمی از آنها را زنان 13 تا 50 ساله تشکیل می‌دهند. لستر خاطر نشانمی‌کند: « HorseNet اولین و مهمترین اجتماع اینترنتی علاقمندان سوارکاری است.


پیشتازی HorseNet نتیجه ارائه محتوای مفید و به روز ، در ترکیب با طراحی جذاب وپاسخگویی مناسب به نیازهای علاقمندان اسب شامل سوارکاران مبتدی و حرفه‌ای صاحباناسب، و دوستداران اسب در سراسر دنیا است. این سایت حتی توجه کسانی را جلب می کند کهدر عمر خود اسب را از نزدیک ندیده‌اند.


لستر می‌گوید: «یکی از امتیازهای HorseNet که من بیشتر از همه می‌پسندم آن است که اسب را نزد کسانی می برد که اسبندارند یا نمی‌توانند بخرند . من چیزهای محاوره ای زیادی برای آنها طراحی می‌کنم ازجمله اتاقهای گپ زنیبیشتر بازدیدکنندگان وقت خود را به طور مساوی بین همهقسمتهای محتوایی HorseNet تقسیم می‌کنند، و کمی زودتر از قسمتهای دیگر به قسمتاخبار و تابلوهای پیام می‌پردازند. آگهی های نیازمندی نیز که هزینه‌ای ندارند فوقالعاده پرطرفدار هستند. لستر می‌گوید : «ما همیشه نیازمندیها را محتوا در نظرگرفته‌ایم . به همین دلیل است که رایگان هستند. این آگهی‌ها را مثل روزنامه‌هادسته‌بندی می‌کنیم تا خواندشان راحت شود. »


دلیل اینکه لستر می‌تواتد آگهینیازمندیها را رایگان ارائه کند آن است که ارائه آنها مانند بخش اعظم محتوای HorseNet شامل رویدادها و نمایشگاههای اسب، نتایج آنها، و اخبار منتشر شده فرایندیکاملا خودکار است. به همین دلیل است که لستر ادعا می کند: «کار بران واقعی در 24ساعت شبانه روز محتوای سایت را شکل می‌دهند.»


با آنکه بازدید کنندگان محتوا رامی‌سازند ‌، بیشتر قسمتها از طریق آگهی دهی و حمایت مالی پشتیبانی می‌شوند. 40 % درآمد HorseNet ازاین طریق حاصل می‌شود..یک بنر 144*144 پیکسلی (معادل 2 اینچ در هرطرف ) در صفحه خانگی HorseNet از 200 تا 500 دلار (بر چسب محل صفحه ) قیمت دارد. هرچه صفحه جلوتر باشد هزینه هم بیشتر است. HorseNet همچنین به ارائه بنرهای " run of site" می‌پردازد که می‌توانند فقط 75 دلار در ماه قیمت داشته باشند و حداقل زمانآنها دو ماه باشد. حمایت مالی قسمتهای کلیدی مانند اطلاعات دامپزشکی و تقویمرویدادهای HorseNet از 2000 دلار شروع می‌شود. HorseNet به طور متوسط 40 حمایتکننده مالی دارد .

تعدادی از موفق ترین حامیان عبارتند از : Vait-Flex Nutrition (ویتامینها و مکملهای سوار کاری Norfieldsکالاهای مغناطیس درمانی )، و Buckeye Nutrition.
علاوه بر ایجاد محتوا، بخش دیگری از هزینه HorseNet از ساخت ومیزبانی سایت‌های دامپزشکی تامین می‌شود . این سایت‌های وب 20% از درآمد را شاملمی‌شوند.

 بیشتر سایت‌های ایجاد شده توسط HorseNet به میکروسایت‌های دارای پیوند ازداخل HorseNet تبدیل می‌شوند که از URL این سایت استفاده می‌کنند، مانندWWW.horsenet.com/nameofcompany . HorseNet بیش از 100 نمونه از این میکروسایت‌ها ساخته است.


خریداران میکرو سایت و خریداران آگهیبا HorseNet نفع بیشتری می‌برند چون این شرکت می‌داند چگونه برای خدمات و سایت‌هایدامپزشکی بازاریابی کند. لستر یاد آوری می‌کند: «میانگین هزینه‌های میزبانی وهزینه‌های دیگر ما به حدود 160دلار در ماه می رسد که شش برابر بیشتر ازهزینه‌های ISP محلی است . ولی مردم سرویس به مراتب بیشتری دریافت می‌کنند که شاملطرح بازاریابی هم می‌شود. اگر کسی بخواهد در سایت ما 5000 دلار خرج آگهی کندبرنامه‌ای برای همراهی با او طراحی می‌کنیم

 .»
با وجود این ارقام بهتر از متوسط، لستر تاسف می‌خورد که چرا از ابتدا برای خدمات مربوط به سایت مانند ایجاد و بهروز رسانی قیمتهای منصفانه بالاتری در نظر نگرفت تا مثلا هزینه ها را دو تا سهبرابر حساب کند.


HorseNet علاوه بر حمایتهای محتوایی، آگهی دهی و ساخت ،سرویس‌های دیگری هم دارد . مثلا هر کس – بازرگان یا مصرف کننده – می تواند باپرداخت 9 دلار در ماه یک آدرس پست الکترونیکی (name@horsenet.com) HorseNet داشتهباشد.


یک منبع در آمد دیگر به سرویس‌های گپ زنی بازرگانی مربوط است کهمی‌خواهند از این رسانه محاوره ای سود ببرند و لی یا از مهارت‌ کافی برای انجاممستقل کار برخوردار نیستندو یا ترجیح می‌دهند کار را به دیگران واگذار کنند.


سرویس‌های گپ زنی ساعتی فروخته می شوند و قیمتها با هر ساعت 300 دلار شروعمی‌شوند (HorseNet در قراردادهای بلند مدت تخفیف کلی می‌دهد‌. این گپ زنی از نظرفنی به وسیله یکی از کارکنان HorseNet اداره می‌شود و در میکرو سایت HorseNet شرکتمیزبان اتقاق می افتد.

به عنوان مثال یک شرکت مکمل ویتامین گپ را با موفقیت دربرنامه بازاریابی خود گنجاند. هدف این بود که دامپزشکان را به سایت خود بکشانند . لستر ابتدا پیشنهاد کرد که در یک مجله دامپزشکی آگهی دهند واعلام کنند که اولیندوشنبه هر ماه یک گفتگوی میزبانی شده برگزار می‌کنند. ساعت اول این گفتگوها مانندمیزگرد کنفرانس با پرسش سوالهای فنی از یک کارشناس می‌گذرد، و در ساعت دوم بهدامپزشکان اجازه داده می‌شود درباره هر موضوعی که می‌خواهند صحبت کنند.


در مورداین شرکت تعداد دامپزشکانی که در گفت و گوها حضور می‌یابند از 10 تا 1000 نفرمتغییر است و به طور متوسط به 40 نفر می‌رسد . به گفته لستر تعداد شرکت کنندگان بامیزان آگهی در تناسب کامل است.

مجموع هزینه های این شرکتتولید ویتامین ، بااحتساب آگهی ، برای هر گفت و گو به 1000 دلار می‌رسد . ولی این هزینه ای است کهلستر اصرار دارد بگوید ارزش آن بعد از پرداخت روشن می‌شود.


او می‌گوید: «بههزینه فرستادن یک نفر بازاریاب نزد هر یک از این 40 نفر فکر کنید در نظر بگیرید کهدو ساعت از وقت این دامپزشکان برای شرکت د ربحث گرفته می‌شود . »


ضلع سوم مثلثرآمد HorseNet معامله است . HorseNet 2000 کالا از جمله زین ، میخ سر پهن ، مکملهایتغذیه‌ای، لباس و اسباب بازی (شامل اسب چوبی )دارد . این شرکت از زمان آن لاین شدنبیش از 5000 سفارش انجام داده و ا زمیانگین سود 40 % برخوردار بوده است. اولینسفارش آنها سه نوار ویدئویی آموزشی با قیمت 150 دلار بود . قیمت سفارشهای فعلی نیزدر همین حد است ، ولی گاهی سفارشی ستثنایی دریافت می‌کنند که طبیعتا قیمت بالاتریدارد .

 

13. ردکوم  : میلیاردر خبرساز


«

میخاییلخودورکوفسکی» یکی از میلیاردرهای روس است که دست روزگار وی را به زندان افکنده است. در حقیقت او ثروتمندترین مرد روسیه بود که به جرم فساد مالی راهی زندان شد. اخیرایکی از هم‌سلولی‌های میخاییل از زندان آزاد شده است و درباره زندگی میخاییل درزندان حرف‌هایی برای گفتن دارد.




هم سلولی خودورکوفسکی می‌گوید: او بهجای آنکه لباس‌هایش را برای شست‌وشو به کارمندان زندان بدهد، ترجیح می‌دهد دوربیاندازد و یک دست لباس نو بگیرد.


همچنین زمانی که خوراکی می‌خرد، برای دو همسلولی دیگرش نیز تهیه می‌کند و در کل فردی اجتماعی است.

«پیوتر شچدروف» مدعی است کهزمانی با میخاییل خودورکوفسکی هم سلولی بوده است، اما وکیل میلیاردر روس می‌گوید کهموکلش به یاد ندارد این فرد هم سلولی وی بوده باشد، چرا که اصولا در طی 20 ماهی کهدر زندان به سر برده با افراد بسیاری در زندان هم سلول بوده است.

زندان فدرال نیزدر لحظه‌مخابره این خبر هنوز ادعای پیوتر را تایید نکرده است. شچدروف با اعلام اینسخنان به رادیو «اخوموسکوی» ادعا کرد از ماه جون تا سپتامبر سال گذشته باخودورکوفسکی هم سلولی بوده و در این مدت در زندان ماتروسکایا تیشینا دوران حبس خودرا گذرانده است.

 قوانین زندان فقط اجازه می‌داد که زندانیان دوبار در سال ازلباس‌های نو بهره‌مند شوند اما خودورکوفسکی خیلی بیشتر از لباس‌های نو استفادهمی‌کرد. شچدروف می‌گوید: «روتختی‌های خودورکوفسکی از کیفیت بالایی برخوردار بودند وبیشتر قرمز گیلاسی و یا آبی تیره بودند و هر هفته آنها را عوض می‌کرد. او به غذایزندان هم لب نمی‌زد و ترجیح می‌داد تا از موز، سیب و پرتقال که خانواده‌اش هفته‌ایدوبار برایش می‌آورند استفاده کند.

او معمولا هفته‌ای یک بار گوشت می‌خورد.» میلیاردر روس به گفته هم سلولی سابقش- که هنوز معلوم نیست که آیا راست می‌گوید یانه- پول غذای هم سلولی‌هایش را که از بوفه زندان خریداری می‌کردند به علاوه هزینهاستفاده از باشگاه زندان را پرداخت می‌کرد.

 شچدروف، میخاییل را مردی خوش خندهنامیده که همیشه حرفی برای گفتن دارد. به گفته وی خودورکوفسکی درباره ادبیات، هنر،فلسفه، دین و سیاست در زمانی که او هم سلولی‌اش بود صحبت می‌کرد و به خواندنرمان‌های بوریس آکونین علاقه‌مند بود.

 افکار عمومی روسیه بر این باور است که مجازاتخودورکوفسکی نه به خاطر فساد مالی بلکه به خاطر مخالفت‌های وی با سیاست‌های کرملینو نیز جاه‌طلبی‌های او در بخش اقتصاد بوده است. میلیاردری که امروز قصد معرفی وی راداریم، همچون خودورکوفسکی طی چند روز اخیر خبرساز بوده است. «بیلی جومکوم» متولد 1927 در ایالت تگزاس آمریکا، موسس شرکت ردکوم آتوموتیو گروپ یکی از موسسان ارتباطاتکلیرچنل مالک قبلی San Antonio Spucs، Denver Nuggets و Minnesota Vikings،بودهاست. شرکت Clear Channel-Communications در بخش رسانه‌ها فعالیت می‌کند و مرکز آندر ایالات متحده واقع است. این شرکت در سال 1972 تاسیس شد و بیشتر به راه‌اندازیکانال‌های رادیویی و برگزاری کنسرت‌های متنوع شهرت دارد. این شرکت بیش از 1200کانال رادیویی با موج FM و AM و همچنین 30 کانال تلویزیونی در ایالات متحده دارد. به علاوه شرکت مذکور در کشورهای دیگر جهان نیز فعالیت می‌کند

. Clear Channel درزلاندنو، مکزیک، نروژ و استرالیا مالک چندین کانال رادیویی است و در کشورهای سوییس،لهستان، شیلی، برزیل و ایتالیا شرکت‌های تبلیغاتی دارد. پس از حادثه 11 سپتامبر،این شرکت لیستی از 150 ترانه را در بین زیرگروه‌های خود منتشر کرد تا از پخش آنهاجلوگیری شود اما این لیست خیلی زود در اینترنت انتشار یافت و کاربران به دانلودکردن آن ترانه‌ها روی آوردند.


گفته می‌شود در این لیست ترانه‌ای از «جان لنون» نیز قرار داشت که مضمون ترانه درباره صلح و نوع‌دوستی در بین اقوام مختلف جهان است.

. هر چند خیلی از شبکه‌های رادیویی به لیست منتشر شده اعتنایی نکردند و به پخش آنترانه‌ها روی آوردند. گروه موسیقی دیکسی چیکز در یک شوی انگلیسی، سیاست‌های بوش رامورد انتقاد قرار داد، این عمل دیکسی چیکز باعث شد تا Clear Channel محافظه‌کار ازپخش ترانه‌های این گروه جلوگیری کند.

 

 

هر چند مسوولان شرکت ادعا می‌کنند که ایناقدام از سوی مسوولان شبکه‌های رادیویی صورت گرفته و دستوری از روسای این شرکتدرباره ممنوعیت استفاده از ترانه‌های دیسکی چیکز در کار نبوده است.

تیم بسکتبال Denver Nuggets که بیلی جو مالکیت آن را بر عهده داشت، در شهر دنور و ایالتکولورادو قرار دارد. این تیم NBA در سال 1967 تاسیس شد. تیم فوتبال Minnesota Vikings نیز از ایالت مینسوتای آمریکا است و عضو لیگ NFL این کشور است.

این تیم درسال 1961 تاسیس شد و در سال 1961 به قهرمانی لیگ NFL دست پیدا کرد. اما خبرگزاریآسوشیتدپرس چند روز پیش از اقدام انسان دوستانه مرد میلیارد دلاری آمریکا خبر داد. «ردکوم» که طبق آخرین برآوردهای به عمل آمده ثروتی معادل 1/1 میلیارد دلار دارد،مبلغ 30 میلیون دلار برای توسعه تحقیقات به دانشگاه پزشکی تگزاس اهدا کرده است. اینمبلغ به مرکز تحقیقات سرطان آندرسون دانشگاه تگزاس داده شده و قرار است در ایندانشگاه مجموعه‌ای از 6 ساختمان تاسیس شود که هزینه احداث آن 500 میلیون دلار خواهدبود.

 نام این مجموعه «رد و چارلین ردکوم» خواهد بود. انتظار می‌رود زمانبهره‌برداری از این مجموعه، سال 2008 باشد. مجموعه «رد و چارلین ردکوم» در شناساییزودرس سرطان در بیماران و معالجه آنها فعال خواهد بود.

 

  1. 14.     تاریخچه مختصر زندگی مهندس بهاءالدین ادب چهرهشاخص کارآفرینی:

 


تولد:سی‌ام مردادماه سال 1324


تحصیلات: دریافت دانشنامه فوق‌لیسانس مهندسی عمران از دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی‌تکنیک سابق) در سال 1348


وضعیت تأهل:متأهل دارای 4فرزند (سه دختر و یک پسر) وهمسر

 

فعالیت‌های کارآفرینی مهندس ادب

  1. ساخت مرکز مطالعات عالی دانشگاه تهران
  2. ساخت ساختمان‌های اداری و مسکونی در گرمسار و روانسر
  3. ساخت ساختمان و تأسیسات سازمان گوشت در تهرانپارس
  4. ساخت ساختمان سیصد دستگاه در شهر سنندج (که به ساختمان‌های ادب معروف است)
  5. تأسیس و ساخت سردخانه مواد غذایی ساینا سرد در سنندج
  6. ساخت میدان میوه و تره‌بار (در نزدیکی مرقد حضرت امام«ره»)
  7. ساخت پارک آبی آزادگان در شرق افسریه
  8. ساخت پالایشگاه پتروشیمی کردستان به همت و تلاش مهندس ادب در دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی
  9. ساخت و تأسیس کارخانه تراکتورسازی کردستان به همت و تلاش مهندس ادب در دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی
  10. تلاش در جهت ساخت آزادراه ترانزیت خوزستان ـ آذربایجان در دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی
  11. اخذ مجوز منطقه توریستی و ساحلی دریاچه زریوار برای اشتغال مردم مریوان با همت و تلاش مهندس ادب در دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی
  12. ریاست هیأ‌ت‌مدیره انجمن شرکت ساختمانی حدود 20 سال
  13. رئیس هیأت‌مدیره بیمه کارآفرین (از بنیانگذاران)
  14. نایب رئیس هیأت‌مدیره بانک کارآفرین (از بنیانگذاران)
  15. عضو هیأت‌رئیسه اتاق بازرگانی، صنایع و معادن ایران
  16. مؤسس باشگاه فرهنگی ـ ورزشی بیژن شهر سنندج
  17. عضو هیأت‌رئیسه فدراسیون بسکتبال کشور
  18. رئیس هیأت بسکتبال استان تهران
  19. مؤسس و بنیانگذار باشگاه فرهنگی ـ ورزشی ساینا در شهر سنندج
  20. مؤسس شرکت توسعه و تعمیم استان کردستان

15 . خلاصه زندگی و داستان موفقیت آقای ارجمند [ نوآوری در کیفیت صنایع سلولزی ]

تحصیلات: دیپلم
محصولات/خدمات: دستمال کاغذی پالیز
شرکت(تولیدی/خدماتی): پائیزان
موضوع کارآفرینی: نوآوری در کیفیت صنایع سلولزی

سرگذشت

با توجه به همکاری و حمایت خانواده مخصوصا همسرم در کسب و کارهای کوچک قبلی بسیار موفق بودم تا اینکه به تجربه دریافتم که در صنایع سلولوزی خلاء وجود دارد و اگر من در این زمینه تلاش کنم می توانم به موفقیت برسم. سال 1373 یک کارخانه تقریبا تعطیل را خریدم و برای یک سال بعد چک دادم کارخانه را بازسازی کردم و سر سال هم چک آن را پاس کردم. از 73 تا 80 دائم سعی کرده ام محصولات متنوع، با کیفیت و جدیدی را به مردم بدهم که شایسته آنها باشد و همین توجه به نظر مردم باعث رشد ما شد.

 

منابع و ماخذ :

  1. خانه کارآفرینان ایران
  2. www.talash-karafarini



:: برچسب‌ها:
تاریخ انتشار : چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ | نظرات ()